شبنامه

پرواز ی با تاخير ی كه‌انجام‌ شد



عباس‌ اميرانتظام‌ و خاطراتش‌ به‌ موضوعي‌ پرچالش‌ در محافل‌ مختلف‌ تبديل‌ شده‌ است‌. روزي‌ نيست‌ كه‌ كسي‌ از آن‌ سراغ‌ نگيرد و يا در مورد رد يا تاييد بخشهايي‌ از موارد مطروحه‌، اظهار نظر نكند. روزنامه‌ اعتماد نيز در انعكاس‌ اين‌ ديدگاه‌ با حفظ‌ بي‌طرفي‌ تنها از نگاه‌ يك‌ چشم‌ بيروني‌ به‌ گزارشگري‌ مي‌پردازد. برخي‌ اين‌ كتاب‌ را افترايي‌ بر كليت‌ نظام‌، مسوولين‌ مملكتي‌، شهداي‌ زنده‌ و شهيدان‌ جاويد مي‌نامند و برخي‌ ديگر بر آن‌ مهر تاييد مي‌زنند. برخي‌ به‌ پاسخگويي‌ بر مي‌آيند و برخي‌ قادر به‌ پاسخگويي‌ نيستند. اما آنچه‌ غيرقابل‌ انكار است‌، صورت‌ مساله‌ است‌. اين‌ كتاب‌ و اين‌ خاطرات‌، واقعيتي‌ است‌ غير قابل‌ انكار، حال‌ يا سراپا كذب‌ و تهمت‌ و افتراست‌ و يا بخشي‌ از واقعيت‌ و اين‌ معمايي‌ است‌ كه‌ بايد در پي‌ پاسخش‌ گشت‌. اميرانتظام‌ در بخشي‌ از خاطرات‌ خود با اشاره‌ به‌ دادگاه‌ و اتهامات‌ خود مي‌نويسد:<<منتظري‌ مرا يهودي‌ كه‌ سالها قبل‌ بهايي‌ شده‌ام‌ معرفي‌ كرد. او گفت‌ كه‌ پدر من‌ به‌ تبرك‌ نام‌<<عباس‌ افندي‌>> يكي‌ از پيشوايان‌ بهايي‌، نام‌ مرا عباس‌ گذاشته‌ است‌ و من‌ بهايي‌ هستم‌. او اضافه‌ كرد كه‌ من‌ <<دشمن‌ خدا، خميني‌، انقلاب‌ و مردم‌ ايران‌>> هستم‌. اينها همان‌ اتهامات‌ ساختگي‌ و مضحكي‌ بودند كه‌ در نامه‌هاي‌ موجود در سفارت‌ امريكا آورده‌ شده‌ بود و گيلاني‌ هم‌ با توجه‌ به‌ همين‌ اتهامات‌ ساختگي‌، ابتدا مرا به‌ مرگ‌ محكوم‌ كرده‌ بود و...>>در دادگاه‌ امير انتظام‌ بحث‌ يهودي‌ بودن‌ و بهايي‌ شدن‌ وي‌ مطرح‌ گرديد. اتهامي‌ كه‌ محمد منتظري‌ و برخي‌ از دوستان‌ نزديكش‌ در اين‌ مورد، ادعاي‌ داشتن‌ مدرك‌ و سند براي‌ اؤبات‌ آن‌ را داشتند. البته‌ به‌ اين‌ مورد و پاسخهاي‌ امير انتظام‌ در دادگاه‌ و امروز در شماره‌هاي‌ آينده‌ خواهيم‌ پرداخت‌. اما امروز به‌ روايتي‌ در اين‌ باب‌ مي‌پردازيم‌. اصغر جمالي‌ فرد (ابوحنيف‌) پس‌ از گذشت‌ چندين‌ سال‌ از وقايع‌ آن‌ سالها و دادگاه‌ مذكور، با تاكيد بر ادعاهاي‌ گذشته‌ در مورد هويت‌ اميرانتظام‌، مي‌نويسد: <<عباس‌ روافيان‌ فرزند ميرزا يعقوب‌ رفوگر عنصر فاسد و فاسق‌ بازار قديم‌ تهران‌، در سال‌ 1311 در تهران‌ متولد شد. دوران‌ كودكي‌ و نوجواني‌ را در كنار پدر و عموي‌ يهودي‌ خود كه‌ به‌ فرقه‌ ضاله‌ بهاييت‌ گرويده‌ بودند رشد و نمو و تربيت‌ مي‌يابد. پس‌ از اخذ ديپلم‌ وارد دانشكده‌ فني‌ مي‌گردد و گرايش‌ به‌ استاد خود مهندس‌ مهدي‌ بازرگان‌ پيدا مي‌كند. او مدعي‌ است‌ كه‌ در دوران‌ دانشجويي‌ عضو نهضت‌ مقاومت‌ ملي‌ بوده‌ و در سال‌ 1332 نامه‌ اعتراض‌آميز مهندس‌ بازرگان‌ را از طريق <<كاتم‌>> (عضو ... امريكا و كارمند سفارت‌ امريكا در ايران‌) به‌ نيكسون‌ معاون‌ رييس‌ جمهوري‌ رسانده‌ و اين‌ امر باعث‌ دستگيري‌ بازرگان‌ شده‌ است‌. تا سال‌ 1340 نام‌ و اؤري‌ از عباس‌ روافيان‌ ديده‌ نمي‌شود تا روز جمعه‌ 19 ارديبهشت‌ 1340 همراه‌ با حسن‌ نزيه‌ و منصور عطايي (خواهرزاده‌ بازرگان‌) به‌ قصد زيارت‌ دكتر محمد مصدق‌ به‌ سوي‌ احمدآباد مي‌روند كه‌ در ساعت‌ 10 همان‌ روز توسط‌ پليس‌ امنيتي‌ رژيم‌ شاه‌ قبل‌ از ورود به‌ منزل‌ مرحوم‌ دكتر محمد مصدق‌ دستگير مي‌شوند و تا ساعت‌ 6 بعدازظهر در حبس‌ مامورين‌ و سپس‌ به‌ سازمان‌ امنيت‌ تهران‌ تحويل‌ داده‌ مي‌شوند، (اسناد نهضت‌ آزادي‌). نهضت‌ آزادي‌ در 27 ارديبهشت‌ 1340 در خانه‌ مرحوم‌ فيروزآبادي‌ اعلام‌ موجوديت‌ كرده‌ و در نخستين‌ اطلاعيه‌ نهضت‌ آزادي‌ عباس‌ روافيان‌ به‌ عنوان‌ موسس‌ مطرح‌ مي‌گردد.>>امير انتظام‌ ضمن‌ تاييد عضويتش‌ در جبهه‌ مقاومت‌ ملي‌ و نهضت‌آزادي‌، حضور خود در نهضت‌ آزادي‌ را تنها به‌ دليل‌ درخواست‌ و ارادت‌ شخصي‌ به‌ مهندس‌ بازرگان‌ مي‌داند. اميرانتظام‌ هنوز هم‌ ارادت‌ به‌ مصدق‌ و بازرگان‌ را پنهان‌ نكرده‌ و قاطعانه‌ خود را پيرو <<مصدق‌ و بازرگان>> مي‌داند. اما ارتباط‌ <<عباس‌ امير انتظام>> و <<عباس‌ روافيان>> چه‌ بود* اصغر جمالي‌ فرد (ابوحنيف) با استناد به‌ مدارك‌ اداره‌ ؤبت‌ احوال‌ تهران‌ در اين‌ مورد مي‌نويسد: <<با آغاز مبارزه‌ روحانيت‌، عباس‌ روافيان‌ با تغيير فاميلي‌ به‌ عباس‌ امير انتظام‌ بعد از مدتي‌ ايران‌ را به‌ مقصد پاريس‌ و سپس‌ به‌ امريكا ترك‌ مي‌نمايد و فوق‌ ليسانس‌ مهندسي‌ را از دانشگاه‌ بركلي‌ امريكا اخذ مي‌كند و در سال‌ 1349 به‌ ايران‌ مراجعت‌ و دفتري‌ در خيابان‌ فردوسي‌ تقاطع‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايجاد و به‌ امر تجارت‌ و ارتباط‌ با كاتم‌ و ديگر امريكاييان‌ مي‌پردازد.>> ابوحنيف‌ (جمالي‌ فرد) از دانشگاه‌ بركلي‌ با عنوان‌ دانشگاه‌ جاسوس‌ پرور ياد مي‌كند و مي‌گويد بر طبق‌ تحقيقاتش‌ اكثر جاسوسان‌ در دنيا، درس‌خوانده‌ بركلي‌ هستند. امير انتظام‌ در بخشي‌ از خاطرات‌ خود در مورد حادؤه‌ معروف‌ فرودگاه‌ و خروج‌ شهيد محمد منتظري‌ نوشته‌ بود:<<در بهار سال‌ 1358 كه‌ من‌ هنوز معاون‌ نخست‌ وزير بودم‌، روزي‌ از فرودگاه‌ به‌ من‌ تلفن‌ شد كه‌ محمد منتظري‌ همراه‌ با عده‌يي‌ چريك‌ مسلح‌ مي‌خواهد با هواپيما تهران‌ را ترك‌ كند و مقدار زيادي‌ وسايل‌ عتيقه‌ گرانقيمت‌ با خود دارد.>> اما ابوحنيف‌ اتهام‌ ديگري‌ را بر امير انتظام‌ وارد مي‌كند. او مي‌گويد:<<(امير انتظام) در هفدهم‌ بهمن‌ 1357 در هتل‌ هيلتون‌ به‌ جواهرات‌ زيادي‌ دسترسي‌ پيدا مي‌كند و توسط‌ دوستانش‌ چون‌ هاشم‌ صباغيان‌ و دكتر ابراهيم‌ يزدي‌، جواهرات‌ را به‌ خارج‌ از كشور انتقال‌ مي‌دهند و در 23 بهمن‌ 1357 حكم‌ نخست‌وزيري‌ و سخنگويي‌ دولت‌ موقت‌ از سوي‌ بازرگان‌ براي‌ او صادر مي‌گردد.>> اينكه‌ اين‌ اتهام‌ چگونه‌ اؤبات‌ يا رد خواهد شد، موضوعي‌ است‌ كه‌ آينده‌ بدان‌ خواهد پرداخت‌. اما در ارديبهشت‌ 1358 <<جلود>> و هيات‌ همراه‌ به‌ ايران‌ آمده‌ بودند و سپس‌ از ماجراهايي‌ (كه‌ ان‌شاءالله‌ در شماره‌هاي‌ آينده‌ به‌ طور مفصل‌ بدان‌ خواهيم‌ پرداخت‌) اين‌ هيات‌ كه‌ ابوحنيف‌(جمالي‌ فرد) نيز همراه‌ آن‌ بود به‌ ليبي‌ و سپس‌ يونان‌ رفت‌. ابوحنيف‌ مي‌نويسد:<<پس‌ از بازگشت‌ در خرداد 1358 به‌ مناسبت‌ پيروزي‌ و برچيده‌ شدن‌ پايگاه‌هاي‌ امريكايي‌ در ليبي‌ 66 نفر از شخصيت‌هاي‌ اسلامي‌، حزبي‌ و انقلابي‌ دعوت‌ به‌ عمل‌آمد و قرار بود كه‌ با يك‌ فروند هواپيما عازم‌ ليبي‌ گردند كه‌ توسط‌ امير انتظام‌ و شركا مخالفت‌ به‌ عمل‌ آمد و ناچار جشن‌ را در فرودگاه‌ تهران‌ برگزار كردند. متعاقب‌ آن‌ محمد منتظري‌ و نگارنده‌ مجله‌ شهيد را راه‌اندازي‌ كرديم‌ و در آنجا ماهيت‌ امير انتظام‌ و دولت‌ موقت‌ را براي‌ ملت‌ افشا كرديم‌.>> يار و همراه‌ محمد منتظري‌ در ادامه‌ مي‌نويسد:<<در تيرماه‌ 1358 به‌ اتفاق‌ محمد منتظري‌، سلمان‌ يحيي‌ صفوي‌ حجتي‌، عرب‌ زاد و غفوري‌ از مبارزين‌ افغاني‌ پس‌ از اجازه‌ خروج‌ از نخست‌ وزيري‌ و تهيه‌ بليت‌ از شركت‌ ؤة‌چ عازم‌ خارج‌ بوديم‌ كه‌ توسط‌ امير انتظام‌ و ابراهيم‌ يزدي‌ غيرقانوني‌ از پرواز ممانعت‌ به‌ عمل‌ آمد و باعث‌ 24 ساعت‌ وقفه‌ در پروازهاي‌ بين‌المللي‌ شد و بالاخره‌ روز بعد با هواپيماي‌ سوري‌ ايران‌ را به‌ قصد سوريه‌ ترك‌ كرديم‌ و امير انتظام‌ و شركاي‌ امريكايي‌اش‌ شايع‌ كردند كه‌ هيات‌ محمد منتظري‌ قصد خروج‌ 8 چمدان‌ جواهر و عتيقه‌جات‌ گرانبها را داشتند ولي‌ نهايتا دولت‌ رضايت‌ به‌ خروج‌ چمدانها داد، در صورتي‌كه‌ مامورين‌ گمرك‌ فرودگاه‌ پس‌ از بازديد چمدانها اشيايي‌ جز لباس‌ و مجلات‌ شهيد و بيانيه‌هاي‌ صادره‌ چيز ديگري‌ مشاهده‌ نكردند.>> روزنامه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در همان‌ روزها گزارش‌ داد:<<به‌ گزارش‌ خبرنگار انقلاب‌ اسلامي‌ ساعت‌30\11 دقيقه‌ صبح‌ ديروز شيخ‌ محمد منتظري‌ فرزند آيت‌ الله‌ منتظري‌ به‌ همراه‌ سه‌ نفر ديگر براي‌ پرواز به‌ لندن‌ به‌ فرودگاه‌ مهرآباد وارد شدند. در سالن‌ ترانزيت‌ به‌ علت‌ اينكه‌ پاسپورت‌ شيخ‌ محمد منتظري‌ كه‌ در رژيم‌ سابق‌ بدون‌ مجوز قانوني‌ وارد مملكت‌ شده‌ بود مهر ورودي‌ به‌ ايران‌ را نداشت‌ و همچنين‌ پاسپورت‌ يكي‌ از همراهان‌ وي‌ كه‌ دانشجو است‌ بايستي‌ قبلا تمديد مي‌شده‌، مسوولين‌ فرودگاه‌ مانع‌ پرواز اين‌ گروه‌ شدند. چون‌ كه‌ چمدانهاي‌ اين‌ گروه‌ قبلا در هواپيما بار شده‌ بود، برج‌ مراقبت‌ پرواز جت‌ 747 هواپيمايي‌ ؤة‌چ را به‌ تاخير انداخت‌ ولي‌ پس‌ از پياده‌ كردن‌ چمدانهاي‌ اين‌ گروه‌ هواپيما به‌ پرواز خود ادامه‌ داد. در گفت‌و گويي‌ كه‌ با خود محمد منتظري‌ و همراهانش‌ و مسوولين‌ انتظامات‌ فرودگاه‌ به‌ عمل‌ آورديم‌ شايعه‌ حمله‌ مسلحانه‌ و جلوگيري‌ از پرواز هواپيماها را تكذيب‌ كردند.>> انقلاب‌ اسلامي‌ در ادامه‌ گزارش‌ خود مي‌نويسد:<<با تمام‌ تماسهايي‌ كه‌ تا ساعت‌ 23 ديشب‌ با وزارت‌ امور خارجه‌ و ساير مقامات‌ مسوول‌ مملكتي‌ گرفته‌ شده‌ بود نتيجه‌يي‌ حاصل‌ نگرديد. در اين‌ ساعت‌ فرمانده‌ عملياتي‌ سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ كه‌ براي‌ حل‌ و فصل‌ موضوع‌ به‌ فرودگاه‌ آمده‌ بود اظهار داشت‌، ترتيبي‌ مي‌دهد كه‌ فردا (امروز) اين‌ گروه‌ با نخستين‌ پرواز مسافرت‌ خود را انجام‌ دهد. سرانجام‌ در ساعت‌ 40\10 دقيقه‌ صبح‌ امروز بعد از مشاجرات‌ فراوان‌ بين‌ اين‌ گروه‌ و مسوولين‌ انتظامات‌ فرودگاه‌ با يك‌ هواپيماي‌ سوري‌ عازم‌ لندن‌ شدند.>>(يكشنبه‌ 10 تيرماه‌ 58 شماره‌ 10 انقلاب‌ اسلامي‌).



+ روزبه میر ابراهیمی ; ٩:٢٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

بالاترين‌مقام‌ پس‌ از مقام‌ رهبري‌




در اصل‌ 113 قانون‌ اساسي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ مي‌خوانيم‌ : (( پس‌ از مقام‌ رهبري‌،رييس‌جمهوري‌ عالي‌ترين‌ مقام‌ رسمي‌ كشور است‌ و مسووليت‌ اجراي‌ قانون‌ اساسي‌ و رياست‌ قوه‌ مجريه‌ را جز در اموري‌ كه‌ مستقيماص به‌ رهبري‌ مربوط‌ مي‌شود،برعهده‌ دارد.))براستي‌ چرا چنين‌ بندي‌ در خبرگان‌ قانون‌ اساسي‌ بر وظايف‌ رييس‌جمهوري‌ ملت‌ افزوده‌ شد* آيا لفظ‌ بالاترين‌ مقام‌ كشور پس‌ از رهبري‌ سهو استفاده‌ از عبارت‌ است‌* قانون‌ اساسي‌ با تكيه‌ بر دو ركن‌ جمهوريت‌ و اسلاميت‌ به‌عنوان‌ ظرف‌ و محتواي‌ نظام‌ سياسي‌ اجتماعي‌ ما،بر اين‌ موضوع‌ تكيه‌ دارد،كه‌ نظام‌ بايد در جهت‌ حفظ‌ و حراست‌ از قانون‌ اساسي‌ و اجراي‌ مقررات‌ آن‌ همت‌ گمارد. فصل‌ نهم‌ قانون‌ اساسي‌ كه‌ به‌ قوه‌ مجريه‌ و وظايف‌ و اختيارات‌ و نحوه‌ انتخاب‌ رياست‌ اين‌ قوه‌ مي‌پردازد،سه‌ اصل‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌ است‌ كه‌ برخي‌ از اين‌ اصول‌ در بازنگري‌ قانون‌ اساسي‌ در سال‌ 1368 تغيير و يا اصلاح‌ گرديده‌اند. اصل‌ 113 كه‌ در ابتدا به‌ آن‌ اشاره‌ شد،پيش‌ از بازنگري‌ بدين‌ صورت‌ بود:((پس‌ از مقام‌ رهبري‌ رييس‌جمهوري‌ عالي‌ترين‌ مقام‌ رسمي‌ كشور است‌ و مسووليت‌ اجراي‌ قانون‌ اساسي‌ و تنظيم‌ روابط‌ قواي‌ سه‌گانه‌ و رياست‌ قوه‌ مجريه‌ را جز در ... )) آنچه‌ مشخا و مبرهن‌ است‌ تغييري‌ است‌ كه‌ در اين‌ اصل‌ به‌وجود آمده‌ است‌. آن‌ هم‌ مربوط‌ به‌ تنظيم‌ روابط‌ قواي‌ سه‌ گانه‌ بود كه‌ به‌ وظايف‌ رهبري‌ در بازنگري‌ افزوده‌ شد. نگاهي‌ به‌ سير تاريخي‌ اين‌ اصل‌ و براساس‌ پيش‌نويس‌ قانون‌ اساسي‌ كه‌ از سوي‌ دولت‌ موقت‌ جهت‌ بررسي‌ به‌ مجلس‌ خبرگان‌ قانون‌ اساسي‌ تقديم‌ شده‌ بود،اصل‌ 113(به‌ شماره‌ 75) بدين‌ شرح‌ بود:((رييس‌جمهوري‌ بالاترين‌ مقام‌ رسمي‌ كشور در امور داخلي‌ و روابط‌ بين‌المللي‌ و اجراي‌ قانون‌ اساسي‌ است‌ و تنظيم‌ روابط‌ سه‌گانه‌ و رياست‌ قوه‌ مجريه‌ را برعهده‌ دارد.)) طبق‌ اين‌ پيش‌نويس‌ فرماندهي‌ كل‌ نيروهاي‌ نظامي‌ با رييس‌جمهوري‌ بود،(اصل‌ 93) و رييس‌ ديوانعالي‌ كشورو دادستان‌ كل‌ كشور با حكم‌ او منصوب‌ مي‌شدند( اصل‌ 14) و حتي‌ او ضامن‌ استقلال‌ قوه‌ قضاييه‌ محسوب‌ مي‌شد و شوراي‌ عالي‌ قضايي‌ مي‌بايست‌ در حفظ‌ اين‌ استقلال‌ با رييس‌جمهوري‌ همكاري‌ كند (اصل‌ 127). اما اين‌ پيش‌نويس‌ در مجلس‌ خبرگان‌ قانون‌ اساسي‌ تصويب‌ نشد و اصول‌ ذكر شده‌ قبلي‌ به‌ تصويب‌ خبرگان‌ رسيد. همانگونه‌ كه‌ صاحبنظران‌ آشنايند،قانون‌ اساسي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ مخصوصاص پيش‌نويس‌ اوليه‌ آن‌ تاحد زيادي‌ ملهم‌ و مقتبس‌ از قانون‌ اساسي‌ فرانسه‌،مصوب‌ سال‌ 1958 است‌. به‌گونه‌يي‌ كه‌ هم‌اكنون‌ نيز برخي‌ از اصول‌ قانون‌ اساسي‌ بطور كامل‌ يا با تغيير جزيي‌،ترجمه‌ بعضي‌ از اصول‌ قانون‌ اساسي‌ فرانسه‌ است‌. هرچندذكر اين‌ نكته‌ از موضوع‌ مورد بحث‌ خارج‌ است‌. بسياري‌ از حقوقدانان‌ معتقدند اين‌ اصل‌(113)دو شان‌ براي‌ رييس‌جمهوري‌ در عرض‌ هم‌ قايل‌ شده‌ است‌. اين‌ دو شان‌ عبارتند از : بالاترين‌ مقام‌ رسمي‌ كشور بودن‌ بعد از مقام‌ رهبري‌ و رياست‌ قوه‌ مجريه‌. شان‌ رياست‌ قوه‌ مجريه‌،در عرض‌ روؤساي‌ قوه‌ مقننه‌ و قضاييه‌ قراردارد و هر يك‌ از قوا براساس‌ استقلال‌ و تفكيك‌ قواي‌ نسبي‌ وظايف‌ خود را انجام‌ مي‌دهند و نبايد تداخلي‌ در وظايف‌ يكديگر داشته‌ باشند. ولي‌ در شان‌ بالاترين‌ مقام‌ رسمي‌ كشور بودن‌ پس‌ از رهبري‌،رييس‌جمهوري‌ بر كار دو قوه‌ ديگر نظارت‌ دارد كه‌ از اصول‌ قانون‌ اساسي‌ تخطي‌ نكنند. ادامه‌ در صفحه‌ 8
ادامه‌ از صفحه‌ نخست‌ طبق‌ قانون‌ اساسي‌،در نظام‌ حكومتي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌،رهبر،بالاترين‌ مقام‌ رسمي‌ كشور است‌ و قواي‌ سه‌گانه‌ در كشور زير نظر او انجام‌وظيفه‌ مي‌كنند و تبلور اين‌ اشراف‌ در اختيارات‌ عمده‌ و كليدي‌ است‌ كه‌ در قانون‌ اساسي‌ به‌ رهبر داده‌ شده‌ است‌. برطبق‌ همين‌ قانون‌ اساسي‌ و اصل‌ 113 آن‌ رييس‌جمهوري‌ پس‌ از رهبري‌،بالاترين‌ مقام‌ رسمي‌ كشور است‌ و از همين‌ رو مسووليت‌ و اختياري‌ بالاتر از روؤساي‌ دو قوه‌ ديگر دارد كه‌ تبلور عمده‌ آن‌ در مسووليت‌ اجراي‌ قانون‌ اساسي‌ است‌. به‌ تعبيري‌ اين‌ اصل‌، دو وظيفه‌ و مسووليت‌ مهم‌ براي‌ او پيش‌بيني‌ كرده‌ است‌. يكي‌ رياست‌ قوه‌ مجريه‌ جز در اموري‌ كه‌ مستقيماص به‌ رهبري‌ مربوط‌ مي‌شود و ديگري‌ مسووليت‌ اجراي‌ قانون‌ اساسي‌. در ارتباط‌ با مسووليت‌ اول‌ رييس‌جمهوري‌ ملت‌ عهده‌دار امور اجرايي‌ كشور است‌ و در اصل‌ 60 قانون‌ اساسي‌ اين‌ مسووليت‌ بدين‌گونه‌ تبيين‌ شده‌ كه‌ »اعمال‌ قوه‌ مجريه‌ جز در اموري‌ كه‌ در اين‌ قانون‌ مستقيماص برعهده‌ رهبري‌ گذارده‌ شده‌ ،از طريق‌ رييس‌جمهوري‌ و وزرا است‌.« قانون‌ اساسي‌ ممكن‌ است‌ از يك‌ سو با تصويب‌ قوانين‌ عادي‌ يا دستورات‌ و مقررات‌ لازم‌الاجراي‌ دولتي‌ و از سوي‌ ديگر با نقض‌ عملي‌ مقررات‌ آن‌ يا كوتاهي‌ در فراهم‌ كردن‌ زمينه‌هاي‌ اجراي‌ آن‌ مورد تجاوز قرار گيرد. در متن‌ قانون‌ اساسي‌ بسياري‌ از كشورها،تمهيداتي‌ در هر دو زمينه‌ مزبور انديشيده‌ شده‌ و راهكارهايي‌ طراحي‌ گرديده‌ است‌. در قانون‌ اساسي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ وظيفه‌ اول‌ برعهده‌ نهاد خاص‌ و»مستقلي‌« به‌نام‌ شوراي‌ نگهبان‌ گذاشته‌ شده‌ است‌. كه‌ در اين‌ راستا اصول‌ (72 91 94 85 59 )بدين‌موضوع‌ و وظايف‌ اين‌ شورا پرداخته‌ شده‌ است‌. اما وظيفه‌ دوم‌ يعني‌ مراقبت‌ در اجراي‌ قانون‌ اساسي‌ و معطل‌ و متروك‌ نماندن‌ آنها و عدم‌ نقض‌ عملي‌ آنها،برعهده‌ رييس‌جمهوري‌ گذاشته‌ شده‌ است‌. البته‌ لازم‌ به‌ ذكر است‌ كه‌ رييس‌جمهوري‌ نيز در اين‌ مورد اذعان‌ داشته‌ : »بايد براي‌ اجراي‌ اصول‌ قانون‌ اساسي‌،بخصوص‌ اين‌ اصل‌،تمهيدات‌ لازم‌ صورت‌ گيرد.«هر سه‌ قوه‌ حاكم‌،موظف‌ به‌ انجام‌ اقداماتي‌ هستند تا اجراي‌ قانون‌ اساسي‌ ميسر شود. اجراي‌ بسياري‌ از اصول‌ قانون‌ اساسي‌ موكول‌ به‌ تصويب‌ قوانين‌ عادي‌ و آيين‌نامه‌هاي‌ اجرايي‌ است‌ كه‌ بايد با هماهنگي‌ قوه‌ مجريه‌ و قضاييه‌ از نظر تهيه‌ لوايح‌ و مقننه‌ از لحاظ‌ تقنين‌ و تصويب‌ لوايح‌ و طرح‌ها صورت‌ گيرد. سيد محمد خاتمي‌ نيز در سخنراني‌ اخير خود براي‌ چندمين‌ بار به‌ اين‌ نقا اشاره‌ كرد و وعده‌ارايه‌ لايحه‌يي‌ در اين‌ مورد،در آينده‌ نزديك‌ را داد. لازم‌ به‌ ذكر است‌ ،جلوگيري‌ از تجاوز به‌ اصول‌ قانون‌ اساسي‌ و نقض‌ آنها با حسن‌ انجام‌ وظيفه‌ قوه‌ قضاييه‌ مخصوصاص در رسيدگي‌ به‌ تخلفات‌ و سوءاستفاده‌ها و فعاليت‌هاي‌ بازرسي‌ كل‌ كشور و ديوان‌ عدالت‌ اداري‌ و اقدامات‌ نظارتي‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ از طريق‌ سوال‌ و استيضاح‌ وزيران‌ و يا رسيدگي‌ به‌ شكايات‌ طبق‌ اصل‌ 90 قانون‌ اساسي‌ و يا تحقيق‌ و تفحا طبق‌ اصل‌ 76 ،نيز قابل‌ تحقق‌ است‌. اما قانون‌ اساسي‌ فوق‌ همه‌ اين‌ اقدامات‌ و تمهيدات‌، رييس‌جمهوري‌ را نه‌ به‌ صرف‌ رياست‌ يكي‌ ازقواي‌ سه‌گانه‌،بلكه‌ به‌ عنوان‌ بالاترين‌ مقام‌ رسمي‌ كشور بعد از مقام‌ رهبري‌،مسوول‌ اجراي‌ قانون‌ اساسي‌ دانسته‌ است‌. از اين‌ رو ،رييس‌جمهوري‌ مي‌تواند و بلكه‌ موظف‌ است‌ همه‌ توان‌ و نفوذ خود را براي‌ پياده‌شدن‌ قانون‌ اساسي‌ و نيز جلوگيري‌ از نقض‌ آن‌ در هر يك‌ از قواي‌ سه‌گانه‌ و حتي‌ قوه‌ مقننه‌ و قوه‌ قضاييه‌ به‌كار گيرد و اقدامات‌ لازم‌ را در خصوص‌ انجام‌ اين‌ مسووليت‌ انجام‌ دهد. انجام‌ اين‌ وظيفه‌ در ارتباط‌ با قواي‌ مقننه‌ و قضاييه‌ ، تداخل‌ قوه‌ مجريه‌ در قواي‌ ديگر و منافي‌ با اصل‌ تفكيك‌ قوا محسوب‌ نمي‌شود. چرا كه‌ قانون‌ اساسي‌ اين‌ وظيفه‌ و مسووليت‌ را نه‌ به‌عنوان‌ رييس‌جمهوري‌ بلكه‌ به‌ عنوان‌ بالاترين‌ مقام‌ رسمي‌ كشور بعد از رهبري‌ برعهده‌ رييس‌ جمهوري‌ گذاشته‌ است‌. حال‌ محتواي‌ لايحه‌ پيشنهادي‌ رييس‌جمهوري‌ تا چه‌ حد اين‌ خلا را پر خواهدكرد بايد منتظر ماند تا لايحه‌ به‌ مجلس‌ ارايه‌ شود.


+ روزبه میر ابراهیمی ; ٦:۳٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

ادامه‌ واكنش‌ ها به‌ كتاب‌آن‌ سوي‌ اتهام‌

جدال‌ محمد منتظري‌ و امير انتظام‌ از زبان‌ ابو حنيف‌

در گزارش‌ قبلي‌ وعده‌ داديم‌ به‌ پاسخ‌هاي‌ ابوحنيف‌ در مورد شهيد محمد منتظري‌ بپردازيم‌، گزارش‌ امروز به‌ همين‌ موضوع‌ اختصاص‌ دارد. اميرانتظام‌ در بخش‌هايي‌ از خاطرات‌ خود با اشاره‌ به‌ ملاقاتي‌ كه‌ با دكتر سحابي‌ در بازداشتگاه‌ داشت‌، نوشته‌ است‌: »سحابي‌ خيلي‌ مايوس‌ بود و فكر مي‌كرد كه‌ نشود امام‌ را قانع‌ كرد. به‌ ايشان‌ گفتم‌ با تجربه‌يي‌ كه‌ در چند بار ملاقات‌ از ايشان‌ دارم‌، آدم‌ منصفي‌ است‌ و اگر اشتباه‌ كرده‌ باشد و بفهمد كه‌ در قضاوت‌ خطا كرده‌، پافشاري‌ نخواهد كرد. مانند دفعه‌ قبل‌ كه‌ شيخ‌ محمد منتظري‌ نامه‌يي‌ به‌ ايشان‌ نوشته‌ بود و اتهام‌ يهودي‌ بودن‌ به‌ من‌ زده‌ بود و امام‌ هم‌ باور كرده‌ بود، اما بعد كه‌ فهميد خبري‌ كه‌ به‌ ايشان‌ داده‌ شده‌ غلط‌ بوده‌، طبق‌ اظهار صادق‌ طباطبايي‌ گريه‌ كرده‌ و گفته‌ به‌ ديدنش‌ بروم‌ تا دلجويي‌ شود.« »ابوحنيف‌« كل‌ مطالب‌ اشاره‌ شده‌ را كذب‌ محض‌ دانسته‌ و بر موضع‌ شهيد منتظري‌ پافشاري‌ مي‌كند. اما ماجراي‌ آن‌ نامه‌ چه‌ بود* ابوحنيف‌ مدعي‌ است‌ نامه‌ شهيد منتظري‌ اكاذيب‌ اميرانتظام‌ را آشكار مي‌كند. متن‌ نامه‌ محمد منتظري‌ به‌ امام‌ خميني‌)ره‌(، به‌ تاريخ‌ 25\2\58 بدين‌ شرح‌ است‌:
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم‌
سرورارجمندحضرت‌امام‌خميني‌رهبر انقلاب‌اسلامي‌شرق‌دام‌ظله‌
پس‌ازسلام‌، حتما توجه‌ داريد كه‌ موضع‌گيري‌هاي‌ دولت‌، اسلامي‌ نيست‌ و امريكايي‌ها و صهيونيست‌ها و محافظه‌كاران‌ گذشته‌ در دو سال‌ گذشته‌، بخصوص‌ چگونه‌ عمل‌ كردند و حتي‌ پس‌ از اينكه‌ حضرت‌ شما گروه‌ حاكم‌ را به‌ حكومت‌ رسانديد، حتي‌ از حملات‌ علني‌ به‌ شما كه‌ رهبر و سمبل‌ انقلاب‌ اسلامي‌ هستيد، دريغ‌ نداشتند و چگونه‌ سنگ‌ها انداختند كه‌ طرح‌هاي‌ اسلامي‌ شما چون‌ بنياد مستضعفين‌ و امثال‌ آن‌ به‌ هيچوجه‌ كارگر نگردد و نارضايتي‌هاي‌ كليه‌ اقشار مردم‌ را به‌ جايي‌ رسانده‌اند كه‌ در بسياري‌ موارد بدتر از گذشته‌ است‌ و هم‌اكنون‌ فيلم‌هاي‌ مستهجني‌ كه‌ در لاله‌زار و استانبول‌ به‌ نمايش‌ گذاشته‌ مي‌شود در رژيم‌ شاهنشاهي‌ براي‌ حفظ‌ پرستيژ خود به‌ نمايش‌ نمي‌گذاشتند و چه‌ موضع‌گيري‌هايي‌ كه‌ در مورد امريكا از راديو تهران‌ اعلام‌ كردند و معاملات‌ گندم‌ براي‌ 8 سال‌ و اعلان‌ اينكه‌ ما بيش‌ از 1000 قرارداد با امريكا داريم‌ و نمي‌توان‌ روابط‌ خوب‌ با امريكايي‌ها نداشت‌! و مصاحبه‌ آقاي‌ دكتر يزدي‌ با مجله‌ »تايم‌« امريكايي‌ كه‌ مي‌گويد: دكتر يزدي‌ يكي‌ از مشاورين‌ نزديك‌ آيت‌الله‌ خميني‌ است‌ و سپس‌ مي‌گويد: مخالفت‌ كنوني‌ مردم‌ ايران‌ با امريكا از بسياري‌ جهات‌ و عمدتا براي‌ اين‌ است‌ كه‌ امريكا با اسراييل‌ روابط‌ حسنه‌ دارد!! )در اطلاعات‌ حدود يك‌ هفته‌ پيش‌( يا نخست‌وزير مي‌گويد: »آيت‌الله‌ مطهري‌ فداي‌ مبارزات‌ عميق‌ خود با ماركسيسم‌ شد« كه‌ حضرتتان‌ بحق‌ مي‌فرماييد امريكا در پشت‌ دستجاتي‌ چون‌ فرقان‌ مخفي‌ است‌! و آري‌، سرلشگر قرني‌ و آيت‌الله‌ مطهري‌ از طريق‌ فرقان‌ و توطئه‌يي‌ كه‌ نزديك‌ بود فاجعه‌يي‌ عظيم‌ بيافريند كه‌ بر حسب‌ تحقيقات‌، مجاهدين‌ خلق‌ )به‌ اصطلاح‌ مسلمان‌!( و منافقين‌ )يعني‌ ماركسيست‌هاي‌ به‌ اصطلاح‌ مجاهدين‌ خلق‌( در آن‌ دست‌ داشتند و برخي‌ گروه‌هاي‌ مشكوك‌ ديگر، كه‌ ما كشف‌ كرديم‌. در مورد آيت‌الله‌ طالقاني‌، توطئه‌ها را براي‌ آقاي‌ ابوالحسن‌ طالقاني‌ و اعظم‌ طالقاني‌ بازگو كرديم‌ و به‌ گوش‌ پدرشان‌ رسيد و ايشان‌ به‌ قم‌ آمدند و حل‌ شد و يا كثافت‌كاري‌هايي‌ كه‌ مائوئيست‌هاي‌ ستاره‌ سرخ‌ و برخي‌ كنفدراسيون‌ چپي‌ها و فدايي‌هاي‌ خلق‌ در كردستان‌ انجام‌ دادند، بخصوص‌ در مهاباد كه‌ عزالدين‌ حسيني‌ مزدور ساواك‌ با آنان‌ همكاري‌ داشت‌ و يا در جريان‌ گنبدقابوس‌ كه‌ فداييان‌ خلق‌ و مجاهدين‌ خلق‌ آقاي‌ مسعود رجوي‌ و امثاله‌ در آن‌ دست‌ داشتند. و خلاصه‌ اينكه‌ امريكايي‌ها در كليه‌ دستجات‌ و سازمان‌هاي‌ نامبرده‌ و غيره‌ دست‌ دارند كه‌ مهندس‌ بازرگان‌ مولف‌ بيش‌ از 20 كتاب‌ اسلامي‌، بر اؤر عدم‌ توجه‌ و بي‌لياقتي‌ وي‌، آنچنان‌ تحت‌ تاؤير ايادي‌ مرموز و ناپيدا قرار گيرند و خلاصه‌، همه‌ آنها كه‌ بر اؤر محافظه‌كاري‌ و يا ماركسيستي‌ و يا ماركسيست‌ اسلامي‌ و غيره‌ مخالف‌ خط‌ شما بودند، اكنون‌ عملا متحدند و همگي‌ بتدريج‌ انقلاب‌ اسلامي‌ را خنثي‌ مي‌سازند. نهايت‌ اينكه‌ ايادي‌ مرموز پشت‌پرده‌ مسووليت‌ها را تقسيم‌ مي‌كنند. اكنون‌ مساله‌ مهمي‌ كه‌ براي‌ ما مطرح‌ است‌ اين‌كه‌ چه‌ كساني‌ در پشت‌پرده‌ هستند و »خانم‌ كسروي‌«، بهايي‌، صهيونيست‌، تشكيل‌دهنده‌ جلسات‌ گوناگون‌ و كاشف‌ اؤر انگشت‌ )يكي‌ از مهمترين‌ عمليات‌ جاسوسي‌( و داراي‌ شوهري‌ سرهنگ‌ فراري‌، منشي‌ خاص‌ و در دفتر آقاي‌ صدر حاج‌ سيدجوادي‌ متدين‌، مخلا، متواضع‌ و متقي‌ قرار مي‌گيرد و نوروززاده‌ نامي‌ كه‌ راننده‌ مدير سابق‌ دفتر فرح‌ پهلوي‌ بوده‌ است‌، آقاي‌ دكتر يزدي‌ او را در دفتر فلسطيني‌ها و كنار آقاي‌ هاني‌ الحسن‌ قرار مي‌دهد و چگونه‌ است‌ كه‌ آقاي‌ تكميل‌ همايون‌ را در ذهن‌ برادرمان‌ آقاي‌ بني‌صدر جاي‌ مي‌دهند كه‌ او را به‌ دكتر شريعتمداري‌ وزير علوم‌ و هنر معرفي‌ كرده‌ كه‌ رييس‌ شوراي‌ عالي‌ فرهنگ‌ و هنر جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ قرار گيرد. آقاي‌ تكميل‌ همايون‌ كه‌ پرونده‌ جنسي‌ پيدا مي‌كند )شايد عمدا( و بسرعت‌ آقاي‌ احسان‌ نراقي‌ )جامعه‌شناس‌ عضو سيا( او را با بورس‌ تحصيلي‌ به‌ اسراييل‌ مي‌فرستد و در اورشليم‌ تحصيلات‌ خود را پايان‌ و سخنگوي‌ راديو اسراييل‌ بوده‌ و سپس‌ پس‌ از پايان‌ به‌ پاريس‌ و يكي‌ دو سال‌ پيش‌ مراجعت‌ به‌ ايران‌ و آقاي‌ اميرانتظام‌ هم‌ كه‌ سخنگوي‌ دولت‌ مي‌شود و خلاصه‌ مسائلي‌ از اين‌ قبيل‌ كه‌ بسيار است‌ و نامه‌ بنده‌ گنجايش‌ آن‌ را ندارد و خدا نكند كه‌ روزي‌ آيد كه‌ »انقلاب‌ فرزندان‌ خود را بخورد« و ماها و رهبران‌ مخلا انقلاب‌ و حتي‌ شخا رهبر و سمبل‌ انقلاب‌ كه‌ بحق‌ شماييد فدا شويم‌ و به‌ دست‌ خودمان‌ و بر اؤر عدم‌دقت‌ و بر اؤر اينكه‌ يكسري‌ افراد نالايق‌ را كه‌ اكثرا هم‌ خوش‌نفسند به‌ دست‌ خودمان‌ سر كار آوريم‌ و بتدريج‌ روح‌ ياس‌ در توده‌هاي‌ اسلامي‌ ميليوني‌ به‌ وجود آيد. توده‌هايي‌ كه‌ بزرگترين‌ انقلاب‌ را در تاريخ‌ جهان‌ به‌ لطف‌ الهي‌ و با ايمان‌ و شهادت‌ با مشت‌هاي‌ گره‌ كرده‌، تحت‌ رهبري‌هاي‌ خردمندانه‌ شما به‌ پيروزي‌ رساندند. در هر حال‌ سندي‌ كه‌ بتازگي‌ به‌ دستمان‌ رسيده‌ و بخشنامه‌ وزارت‌ كشور است‌ براي‌ استانداري‌ها كه‌ پس‌ از مطالعه‌ بايستي‌ عملا كادرهاي‌ گذشته‌ وزارت‌ كشور سر كار بيايند و يا سر كار باشند و نه‌ انسان‌هاي‌ مخلا و معتقد به‌ خط‌ انقلاب‌ اسلامي‌ شما. اگر توضيحات‌ بيشتري‌ خواستيد، امر بفرماييد.
والسلام‌.
قم‌ محمد منتظري‌
قضاوت‌ در اين‌ مورد را برعهده‌ خوانندگان‌ مي‌گذاريم‌.اميرانتظام‌ در بخش‌هايي‌ از خاطرات‌ خود مي‌نويسد: »در طول‌ مدت‌ 550 روز اقامتم‌ در بهداري‌ زندان‌، هميشه‌ از نداشتن‌ كتاب‌ و روزنامه‌، ملاقات‌ و هواخوري‌ به‌ مسوولان‌ اعتراض‌ مي‌كردم‌ و آنها توجهي‌ به‌ اعتراضات‌ من‌ نداشتند. تعدادي‌ از پاسداران‌ و محافظان‌ بهداري‌ زندان‌... هر وقت‌ كه‌ مي‌توانستند روزنامه‌ برايم‌ مي‌آوردند... من‌ روزنامه‌ را مي‌گرفتم‌ و حريصانه‌ مي‌خواندم‌ و مطالب‌ را به‌ حافظه‌ام‌ مي‌سپردم‌... يكي‌ از افرادي‌ كه‌ هرگز مرا نديده‌ بود، ولي‌ هميشه‌ و در همه‌جا محض‌ رضاي‌ خدا به‌ من‌ فحش‌ مي‌داد و به‌ انواع‌ اتهامات‌ مرا متهم‌ مي‌كرد، محمد منتظري‌ فرزند آيت‌الله‌ حسينعلي‌ منتظري‌ بود. او در فحاشي‌ و متهم‌ كردن‌ ديگران‌ استاد بود. ]...[ در آن‌ زمان‌ روزنامه‌يي‌ به‌ نام‌ پيام‌ شهيد منتشر مي‌كرد و تمام‌ مطالب‌ او فحش‌، تهمت‌، ناسزا به‌ ديگران‌ بود، ... محمد منتظري‌ از بدو تاسيس‌ دولت‌ موقت‌ با شخا بازرگان‌ و من‌ بشدت‌ عناد مي‌ورزيد و مطالبي‌ نادرست‌ و دور از حقيقت‌ مي‌نوشت‌ و در سخنراني‌هايش‌ ما را امريكايي‌ و مزدور جاسوس‌ امريكا مي‌دانست‌.« اميرانتظام‌ پس‌ از برشمردن‌ اين‌ اوصاف‌ به‌ واقعه‌يي‌ تاريخي‌ اشاره‌ مي‌كند: »در اسفند 57 »جلود« نخست‌وزير ليبي‌ بدون‌ كسب‌ اجازه‌ يا دعوت‌ دولت‌ ايران‌ به‌ تهران‌ آمد و چون‌ ويزاي‌ ورود نداشت‌ از فرودگاه‌ به‌ من‌ تلفن‌ شد و كسب‌ تكليف‌ كردند... او مدت‌ 11 روز در قم‌ ماند و سپس‌ بدون‌ اطلاع‌ وارد تهران‌... و روز بعد ايران‌ را ترك‌ كرد.« ابوحنيف‌ در پاسخ‌ به‌ اين‌ بخش‌ از خاطرات‌ اميرانتظام‌ مي‌گويد: »جلود و همراهانش‌ در اسفند ماه‌ 57 هرگز به‌ ايران‌ نيامده‌ بود. او در اوايل‌ ارديبهشت‌ ماه‌ 58 با همراهانش‌ وارد ايران‌ شد و دو روز را در قم‌ و بقيه‌ را در تهران‌ گذراند.« اميرانتظام‌ مي‌نويسد: »در بهار 58 كه‌ من‌ هنوز معاون‌ نخست‌وزير بودم‌، روزي‌ از فرودگاه‌ به‌ من‌ تلفن‌ شد كه‌ محمد منتظري‌ با عده‌يي‌ چريك‌ مسلح‌ مي‌خواهد با هواپيما تهران‌ را ترك‌ كند و مقدار زيادي‌ وسايل‌ عتيقه‌ گران‌قيمت‌ با خود دارد. مساله‌ را با آقاي‌ نخست‌وزير در ميان‌ گذاشتم‌.« ابوحنيف‌ كه‌ خود جزو همان‌ »عده‌يي‌ چريك‌ مسلح‌« همراه‌ شهيد منتظري‌ بود در اين‌ باره‌ مي‌گويد:»اين‌ خصلت‌ جاسوسان‌ است‌ كه‌ دايما دروغ‌ مي‌گويند، تهمت‌ مي‌زنند تا مردم‌ را به‌ جان‌ يكديگر بيندازند، اگر اميرانتظام‌ جاسوس‌ نيست‌ اعلام‌ كند كه‌ چه‌ شخصيت‌ حقوقي‌، نظامي‌، سياسي‌، دولتي‌ در آن‌ زمان‌ اعلام‌ كرده‌ بود كه‌ چمدان‌هاي‌ مسافران‌ مملو از وسايل‌ و عتيقه‌هاي‌ گران‌قيمت‌ است‌.« ما هم‌ اميدواريم‌ اميرانتظام‌ پاسخ‌ اين‌ پرسش‌ را بدهد. اميرانتظام‌ در بخش‌ ديگري‌ از خاطرات‌ دادگاه‌ خود مي‌نويسد: »در مدافعاتم‌ در جواب‌ به‌ محمد منتظري‌ از روزنامه‌ پيام‌ شهيد او كه‌ تعدادي‌ از آنها را پاسداران‌ بند به‌ من‌ داده‌ بودند استفاده‌ كردم‌. منتظري‌ در اين‌ نشريه‌ چنين‌ نوشته‌ بود: »من‌ )محمد منتظري‌( در تابستان‌ سال‌ 1358 كه‌ هواپيماهاي‌ عراقي‌ به‌ كردستان‌ ايران‌ تجاوز كردند، به‌ سفير عراق‌ در تهران‌ تلفن‌ كردم‌ و از حمله‌ عراق‌ به‌ ايران‌ و دولت‌ موقت‌ تشكر كردم‌ و به‌ سفير عراق‌ اطمينان‌ دادم‌ كه‌ چريك‌هاي‌ تحت‌ فرماندهي‌ من‌ آماده‌ كمك‌ به‌ نيروهاي‌ عراقي‌ براي‌ سرنگوني‌ دولت‌ موقت‌ امريكايي‌ هستيم‌.« من‌ پس‌ از قرائت‌ متن‌ فوق‌ در دادگاه‌ به‌ طرف‌ رييس‌ دادگاه‌ برگشتم‌ و در حالي‌ كه‌ با دست‌ منتظري‌ را نشان‌ مي‌دادم‌، فرياد زدم‌: »آقاي‌ رييس‌ دادگاه‌ و حاكم‌ شرع‌، اين‌ است‌ جاسوس‌ و وطن‌فروش‌، حكم‌ شرعي‌ را درباره‌ او اجرا كنيد.« ابوحنيف‌ در پاسخ‌ به‌ اين‌ اتهامات‌، با دروغ‌ خواندن‌ اين‌ اظهارات‌ مي‌گويد: »دروغ‌ چقدر! كدام‌ پاسدار* كدام‌ پيام‌ شهيد و... لعنت‌ بر دروغگو باد.« اما در اين‌ بين‌ شايد بتوان‌ با تحقيق‌ و جست‌وجويي‌ در مطبوعات‌ به‌ حقيقت‌ نزديكتر شد. نام‌هاي‌ مطرح‌ شده‌ در اين‌ خاطرات‌، يك‌ به‌ يك‌ لب‌ به‌ سخن‌ خواهند گشود. آيا اتاق‌ تاريخ‌ شيشه‌يي‌ خواهد شد*


+ روزبه میر ابراهیمی ; ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()