شبنامه

راه‌ آينده‌ از كدام‌ سو؟!

 

 

نقدي‌ بر راهكار پيشنهادي‌ علوي‌تبار
راه‌ آينده‌ از كدام‌ سو؟!

 
چندي‌ پيش‌ دوست‌ خوب‌ و استاد بزرگوارم‌، دكتر عليرضا علوي‌تبار در مقاله‌يي‌ با عنوان‌ »به‌ سوي‌ آينده‌« (مجله‌ آفتاب‌ و سايت‌ امروز)به‌ بازخواني‌ دوره‌ اصلاحات‌ پرداخت‌ و راهكاري‌ براي‌ خروج‌ از بن‌بست‌ ارايه‌ كرد.
نفس‌ پرداختن‌ به‌ اين‌ دغدغه‌ در جاي‌ خود قابل‌ تقدير است‌. بخصوص‌ كه‌ وي‌ و دوستان‌ به‌ اصطلاح‌ پيشرواش‌ اكنون‌ در سيبل‌ قرار گرفته‌ و هر روز عرصه‌ را تنگ‌تر مي‌يابند. اما به‌ راستي‌ چرا چنين‌ شد؟!
شمشيري‌ كه‌ اكنون‌ علوي‌تبارها،از غلاف‌ بيرون‌ كشيده‌اند،سالها پيش‌ از زبان‌ منتقدان‌، جاري‌ شده‌ بود اما زير تيغ‌ مصلحت‌ قرباني‌ شد. ايشان‌ به‌ مانند سعيد حجاريان‌ از پايان‌ يك‌ دوره‌ سخن‌ مي‌راند و به‌ زعم‌ خود آغاز دوران‌ ديگري‌ را وعده‌ مي‌دهد. اعتراف‌ به‌ اشتباه‌ اصلي‌ترين‌ تمايز مقاله‌ اخير دكتر علوي‌تبار بود.
پذيرش‌ اين‌ واقعيت‌ كه‌ جمهوري‌ ولايي‌ ايران‌ ظرفيت‌ اصلاحي‌ خود را از دست‌ داده‌ است‌ و يا طرد اين‌ امكان‌ كه‌ تفسيري‌ مردمسالارانه‌تر از قانون‌ اساسي‌ راه‌ اصلاحات‌ را هموار خواهد كرد و يا اعلام‌ شكست‌ اين‌ راهكار كه‌ با بهره‌گيري‌ از اختيارات‌ قانوني‌ نهادهاي‌ انتخابي‌مي‌توان‌ اصلاحات‌ را پيش‌ برد.
او و برخي‌ از دوستانش‌ كه‌ انتقاد از خاتمي‌ را تضعيف‌ وي‌ مي‌دانستند امروز به‌ اين‌ واقعيت‌ نزديكتر شده‌اندكه‌ تصور امروزي‌ بخش‌ بزرگي‌ از جامعه‌ از خاتمي‌ اين‌ است‌ كه‌ او،نماينده‌ نظام‌ سياسي‌ است‌ و نه‌ نماد بخش‌ اصلاح‌طلب‌ و دگرگوني‌ خواه‌ حاكميت‌.

او نيز اعتراف‌ مي‌كند كه‌ ديگر سخنان‌ صريح‌ خاتمي‌ نيز شوقي‌ را بر نمي‌انگيزد. يكسال‌ پيش‌ و در جمعي‌ كه‌ بنده‌ نيز در آن‌ حضور داشتم‌،دكتر علوي‌تبار دو فرض‌ را براي‌ اصلاحات‌ در ايران‌ برشمرد. او آن‌ روز مي‌گفت‌: اصلاح‌طلبان‌ دو فرض‌ براي‌ پيشبرد اهداف‌ خود دارند. يك‌ اصلاح‌پذيري‌ نظام‌ و دوم‌، تعبير دموكراتيك‌ از قانون‌ اساسي‌ و امروز همه‌ آن‌ پنداشتها را اشتباه‌ مي‌خواند. او صريحاص مي‌نويسد:سقف‌ (حداكثر) آزادي‌ و مردمسالاري‌ مملكت‌ در چارچوب‌ جمهوري‌ ولايي‌ (جمهوري‌ اسلامي‌ مبتني‌ بر ولايت‌ انتصابي‌ مطلقه‌ فقيه‌) همان‌ است‌ كه‌ تا پيروزي‌ اصلاح‌طلبان‌ در انتخابات‌ مجلس‌ ششم‌ تحقق‌ يافت‌ و نه‌ بيشتر.
او مي‌افزايد: نهادهاي‌ انتخابي‌ در چارچوب‌ حقوقي‌ - سياسي‌ موجود اساساص اختياري‌ ندارند كه‌ بتوانند براي‌ اصلاح‌ امور از آن‌ بهره‌ گيرند.
دكتر علوي‌تبار در ادامه‌ به‌ راهكارهاي‌ پيش‌ رو اشاره‌ مي‌كند و پايه‌هاي‌ پيشنهاد خود را بر مي‌شمرد.
وي‌ هشدار مي‌دهد كه‌ نبايستي‌ گذاشت‌ اميد و اعتماد مردم‌ به‌ روش‌هاي‌ اصلاح‌طلبانه‌ از دست‌ برود، نااميدي‌ از روش‌ اصلاح‌طلبانه‌ يعني‌ انقلاب‌خواهي‌ يا كلبي‌ مسلكي‌ ... اصلاح‌طلبان‌ به‌ قيمت‌ قرباني‌ كردن‌ خويش‌ اميد به‌ آن‌ را بايد زنده‌ نگه‌ دارند
 ادعا مي‌كند اعتبار اصلاح‌طلبي‌ و اصلاح‌طلبان‌ (چه‌ درون‌ حاكميت‌ و چه‌ بيرون‌ آن‌) با هم‌ گره‌ خورده‌ است‌.
پرسش‌ اساسي‌يي‌ كه‌ اينجا مطرح‌ مي‌گردد اين‌ است‌ كه‌ چرا هر زمان‌، زمان‌ پرداخت‌ هزينه‌ و خطر كردن‌ است‌، همه‌ را شريك‌ مي‌دانيم‌. چه‌ كسي‌ گفته‌ اعتبار اصلاح‌طلبي‌ به‌ اصلاح‌طلبان‌ گره‌ خورده‌ است‌. مگر اصلاح‌طلبي‌ يك‌ روش‌ براي‌ تغيير نيست‌. هر اصلاح‌طلب‌ تا زماني‌ اعتبار دارد كه‌ ابتدا به‌ روش‌ و سپس‌ به‌ هدف‌ ملتزم‌ و معتقد باشد. چرا روزگاري‌ كه‌ انتقاد اكثريت‌ اصلاح‌طلبان‌ (نه‌ آنان‌ كه‌ خود را ميراث‌دار و پرچمدار اصلاحات‌ مي‌دانند)به‌ آسمان‌ برخاسته‌ بود و از سهل‌انگاري‌ها و اشتباهات‌ انذار داده‌ مي‌شد، اين‌ چنين‌ سخن‌ گفته‌ نشد.
زماني‌ كه‌ استراتژي‌هاي‌ مصلحت‌انديشانه‌ برخي‌،اصلاح‌طلبان‌،  اصلاح‌طلبي‌ را فلج‌ كرده‌ بود و اقتدارگرايان‌ و جزم‌انديشان‌ را جري‌، چرا گوش‌ شنيدن‌ سخن‌ منتقدان‌ هم‌روش‌ را نداشتيد.
زماني‌ كه‌ بر سر پرونده‌يي‌ ملي‌، چون‌ قتل‌هاي‌ زنجيره‌يي‌ مصالحه‌ شد، هيچ‌ سخن‌ ديگري‌ را بر نتافتيد. پاي‌ سخن‌ هر اصلاح‌طلب‌ درون‌ حاكميتي‌ كه‌ مي‌نشيني‌، پاسخي‌ براي‌ اين‌ پرسش‌ ندارند. وقتي‌ در مقابل‌ سوال‌ گزنده‌ چه امتيازي‌ در مقابل‌ اين‌ سكوت‌ گرفتيد؟قرار مي‌گيرند، مي‌گويند بهترين‌ تضمين‌، عدم‌ تكرار آن‌ فجايع‌ است‌. اما اين‌ چگونه‌ تضميني‌ است‌ كه‌ هنوز شيوه‌ قرون‌ وسطايي‌ اعتراف‌گيري‌ هست‌، هنوز بازداشتهاي‌ غيرقانوني‌ وجود دارد، هنوز اوليه‌ترين‌ حقوق‌ يك‌ زنداني‌ تامين‌ نمي‌شود، هنوز در زندان‌ها شكنجه‌ هست‌ و هزاران‌ دليل‌ ديگر براي‌ زنده‌ بودن‌ تفكري‌ كه‌ قتل‌ و كشتار و حذف‌، اصل‌ اساسي‌اش‌ است‌.
چه‌ شده‌ است‌ كه‌ امروز دوستاني‌ مانند محسن‌ آرمين‌ قصد دارند قتل‌ زهرا كاظمي‌ را تا به‌ انتها پيگيري‌ كنند؟! چرا در موارد ديگر سكوت‌ پيشه‌ كردند؟ چرا زماني‌ كه‌ از رييس‌ كميسيون‌ امنيت‌ ملي‌ مجلس‌ استيفاي‌ وعده‌ پيگيري‌ پرونده‌ قتل‌هاي‌ زنجيره‌يي‌ مي‌شود، آهي‌ مي‌كشد و از مصلحت‌ سخن‌ مي‌گويد؟
آري‌، علوي‌تبارها و ديگران‌ بايد به‌  اين‌ پرسشهاي‌ اساسي‌ پاسخ‌ دهند. بايد بدانند چه‌ راهي‌، كار را به‌ اينجا رساند. بايد بيابند كه‌ قلب‌ واقعيت‌، نافي‌ حقيقت‌ نيست‌. مرداني‌ چون‌ گنجي‌، حقيقت‌جو بودند كه‌ اكنون‌ در كج‌ زندان‌ مانده‌اند. آيا همين‌ اصلاح‌طلبان‌ كه‌ دكتر علوي‌تبار به‌ آنان‌ نزديك‌ است‌، فراموش‌ كرده‌اند، چگونه‌ اكبر گنجي‌ را تنها در اوين‌ رها كردند و هزاران‌ آياي‌ ديگر!
دكتر علوي‌تبار در مقاله‌ جديد خود صريحا گزينه‌جمهوري‌ اسلامي‌ بدون‌ ولايت‌ فقيه‌ را پيشنهاد مي‌كند. او مي‌نويسد: اصلاحات‌ تاكنون‌ شعار حفظ‌ جمهوري‌ ولايي‌ و انجام‌ اصلاحات‌ مردمسالارانه‌ در چارچوب‌ آن‌ را داده‌ است‌. اما تجربه‌ نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ ظرفيت‌ اين‌ نظام‌ حكومتي‌ آنقدر نيست‌ كه‌ بتواند طرفداران‌ مردمسالاري‌ با همه‌ پيامدها و لوازم‌ آن‌ را راضي‌ كند. پس‌ دو گزينه‌ باقي‌ مي‌مانديك‌ گزينه‌ جمهوري‌ اسلامي‌ بدون‌ ولايت‌ فقيه‌ است‌... و ديگري‌ جمهوري‌ مردمسالار و غيرايدئولوژيك‌ و ظاهرا خودشان‌ گزينه‌ اول‌ را پيشنهاد مي‌كنند.
نمي‌خواهم‌ در اين‌ فرصت‌ از درستي‌ يا نادرستي‌ اين‌ گزينه‌ها سخن‌ بگويم‌. هدف‌ اصلي‌، طرح‌ اين‌ دغدغه‌ است‌ كه‌ قبل‌ از ورود به‌ دوره‌ به‌ اصطلاح‌ جديد، يك‌ اصل‌ را همه‌گير و گسترش‌ دهيم‌. البته‌ اين‌ اصل‌ در بخشهاي‌ پراكنده‌يي‌ از مقاله‌ مذكور نيز مورد اشاره‌ قرار گرفته‌ است‌ اما به‌ زعم‌ نگارنده‌ از طرح‌ راهكارهاي‌ جديد با اهميت‌تر است‌. اول‌ نقد گذشته‌، بخصوص‌ دهه‌ اول‌ انقلاب‌ كه‌ بسياري‌ از همين‌ اصلاح‌طلبان‌ از ورود به‌ آن‌ در هراسند. بايد همه‌ آنچه‌ گذشت‌ را نقد كرد. بايد تقدس‌ بازي‌ را كنار نهاد. اگر بخواهيم‌ به‌ عوامل‌ واقعي‌ بسياري‌ از اين‌ انحرافات‌ كه‌ امروز در صدد اصلاحشان‌ برآمده‌ايم‌، بپردازيم‌ بايد همه‌ آنچه‌ بوده‌ را دوباره‌ بشكافيم‌. فرار از اين‌ رسالت‌، نابودگر همه‌ آناني‌ است‌ كه‌ نامشان‌ در وقايع‌ آن‌ مقاطع‌ تاريخ‌ ثبت‌ شده‌ است‌.
و اما مهمتر از نقد گذشته‌، اعتراف‌ صادقانه‌ به‌ اشتباهات‌ گذشته‌ است‌.
واقعا باعث‌ تاسف‌ است‌، زماني‌ كه‌ با انقلابيون‌ ديروز رو در رو مي‌شويم‌  و آنان‌ حتي‌ حاضر نيستند هيچ‌ حركتي‌ از گذشته‌ خود را اشتباه‌ بپندارند. تعصب‌ به‌ گذشته‌ تا كجا؟ بايد صادقانه‌ اعتراف‌ كرد كه‌ چه‌ كرده‌ايم‌ و چرا كرده‌ايم‌. اگر در دل‌ خود بر درستي‌اش‌ ترديد كرديم‌ صادقانه‌ اعتراف‌ كنيم‌. اعتراف‌ به‌ اشتباهات‌ گذشته‌ راز تداوم‌ اعتبار است‌ و نه‌ هيچ‌ چيز ديگر. ملت‌ ثابت‌ كرده‌ است‌ كه‌ صداقت‌ را به‌ هيچ‌چيز نمي‌فروشند.
پس‌ بياييد ابتدا به‌ نقد گذشته‌ بپردازيم‌ و سپس‌ به‌ اشتباهات‌ خود اعتراف‌ كنيم‌ و آن‌ وقت‌ از تشكيل‌ جبهه‌ مردمسالاري‌ و جمهوريخواهي‌ و جمهوري‌ بدون‌ ولايت‌ فقيه‌ سخن‌ برانيم‌! اينها سخناني‌ است‌ كه‌ بايد عيار گوينده‌شان‌ قوت‌ اعتماد داشته‌ باشد!
                                                                               به‌ اميد ايراني‌ آباد و آزاد

توضيح:مطالب بولد شده نقل قول از مقاله مورد نقد است.

 


+ روزبه میر ابراهیمی ; ٦:۳٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸٢
comment نظرات ()