شبنامه

 

ادامه‌ واكنش‌ ها به‌ كتاب‌آن‌ سوي‌ اتهام‌

جدال‌ محمد منتظري‌ و امير انتظام‌ از زبان‌ ابو حنيف‌

در گزارش‌ قبلي‌ وعده‌ داديم‌ به‌ پاسخ‌هاي‌ ابوحنيف‌ در مورد شهيد محمد منتظري‌ بپردازيم‌، گزارش‌ امروز به‌ همين‌ موضوع‌ اختصاص‌ دارد. اميرانتظام‌ در بخش‌هايي‌ از خاطرات‌ خود با اشاره‌ به‌ ملاقاتي‌ كه‌ با دكتر سحابي‌ در بازداشتگاه‌ داشت‌، نوشته‌ است‌: »سحابي‌ خيلي‌ مايوس‌ بود و فكر مي‌كرد كه‌ نشود امام‌ را قانع‌ كرد. به‌ ايشان‌ گفتم‌ با تجربه‌يي‌ كه‌ در چند بار ملاقات‌ از ايشان‌ دارم‌، آدم‌ منصفي‌ است‌ و اگر اشتباه‌ كرده‌ باشد و بفهمد كه‌ در قضاوت‌ خطا كرده‌، پافشاري‌ نخواهد كرد. مانند دفعه‌ قبل‌ كه‌ شيخ‌ محمد منتظري‌ نامه‌يي‌ به‌ ايشان‌ نوشته‌ بود و اتهام‌ يهودي‌ بودن‌ به‌ من‌ زده‌ بود و امام‌ هم‌ باور كرده‌ بود، اما بعد كه‌ فهميد خبري‌ كه‌ به‌ ايشان‌ داده‌ شده‌ غلط‌ بوده‌، طبق‌ اظهار صادق‌ طباطبايي‌ گريه‌ كرده‌ و گفته‌ به‌ ديدنش‌ بروم‌ تا دلجويي‌ شود.« »ابوحنيف‌« كل‌ مطالب‌ اشاره‌ شده‌ را كذب‌ محض‌ دانسته‌ و بر موضع‌ شهيد منتظري‌ پافشاري‌ مي‌كند. اما ماجراي‌ آن‌ نامه‌ چه‌ بود* ابوحنيف‌ مدعي‌ است‌ نامه‌ شهيد منتظري‌ اكاذيب‌ اميرانتظام‌ را آشكار مي‌كند. متن‌ نامه‌ محمد منتظري‌ به‌ امام‌ خميني‌)ره‌(، به‌ تاريخ‌ 25\2\58 بدين‌ شرح‌ است‌:
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم‌
سرورارجمندحضرت‌امام‌خميني‌رهبر انقلاب‌اسلامي‌شرق‌دام‌ظله‌
پس‌ازسلام‌، حتما توجه‌ داريد كه‌ موضع‌گيري‌هاي‌ دولت‌، اسلامي‌ نيست‌ و امريكايي‌ها و صهيونيست‌ها و محافظه‌كاران‌ گذشته‌ در دو سال‌ گذشته‌، بخصوص‌ چگونه‌ عمل‌ كردند و حتي‌ پس‌ از اينكه‌ حضرت‌ شما گروه‌ حاكم‌ را به‌ حكومت‌ رسانديد، حتي‌ از حملات‌ علني‌ به‌ شما كه‌ رهبر و سمبل‌ انقلاب‌ اسلامي‌ هستيد، دريغ‌ نداشتند و چگونه‌ سنگ‌ها انداختند كه‌ طرح‌هاي‌ اسلامي‌ شما چون‌ بنياد مستضعفين‌ و امثال‌ آن‌ به‌ هيچوجه‌ كارگر نگردد و نارضايتي‌هاي‌ كليه‌ اقشار مردم‌ را به‌ جايي‌ رسانده‌اند كه‌ در بسياري‌ موارد بدتر از گذشته‌ است‌ و هم‌اكنون‌ فيلم‌هاي‌ مستهجني‌ كه‌ در لاله‌زار و استانبول‌ به‌ نمايش‌ گذاشته‌ مي‌شود در رژيم‌ شاهنشاهي‌ براي‌ حفظ‌ پرستيژ خود به‌ نمايش‌ نمي‌گذاشتند و چه‌ موضع‌گيري‌هايي‌ كه‌ در مورد امريكا از راديو تهران‌ اعلام‌ كردند و معاملات‌ گندم‌ براي‌ 8 سال‌ و اعلان‌ اينكه‌ ما بيش‌ از 1000 قرارداد با امريكا داريم‌ و نمي‌توان‌ روابط‌ خوب‌ با امريكايي‌ها نداشت‌! و مصاحبه‌ آقاي‌ دكتر يزدي‌ با مجله‌ »تايم‌« امريكايي‌ كه‌ مي‌گويد: دكتر يزدي‌ يكي‌ از مشاورين‌ نزديك‌ آيت‌الله‌ خميني‌ است‌ و سپس‌ مي‌گويد: مخالفت‌ كنوني‌ مردم‌ ايران‌ با امريكا از بسياري‌ جهات‌ و عمدتا براي‌ اين‌ است‌ كه‌ امريكا با اسراييل‌ روابط‌ حسنه‌ دارد!! )در اطلاعات‌ حدود يك‌ هفته‌ پيش‌( يا نخست‌وزير مي‌گويد: »آيت‌الله‌ مطهري‌ فداي‌ مبارزات‌ عميق‌ خود با ماركسيسم‌ شد« كه‌ حضرتتان‌ بحق‌ مي‌فرماييد امريكا در پشت‌ دستجاتي‌ چون‌ فرقان‌ مخفي‌ است‌! و آري‌، سرلشگر قرني‌ و آيت‌الله‌ مطهري‌ از طريق‌ فرقان‌ و توطئه‌يي‌ كه‌ نزديك‌ بود فاجعه‌يي‌ عظيم‌ بيافريند كه‌ بر حسب‌ تحقيقات‌، مجاهدين‌ خلق‌ )به‌ اصطلاح‌ مسلمان‌!( و منافقين‌ )يعني‌ ماركسيست‌هاي‌ به‌ اصطلاح‌ مجاهدين‌ خلق‌( در آن‌ دست‌ داشتند و برخي‌ گروه‌هاي‌ مشكوك‌ ديگر، كه‌ ما كشف‌ كرديم‌. در مورد آيت‌الله‌ طالقاني‌، توطئه‌ها را براي‌ آقاي‌ ابوالحسن‌ طالقاني‌ و اعظم‌ طالقاني‌ بازگو كرديم‌ و به‌ گوش‌ پدرشان‌ رسيد و ايشان‌ به‌ قم‌ آمدند و حل‌ شد و يا كثافت‌كاري‌هايي‌ كه‌ مائوئيست‌هاي‌ ستاره‌ سرخ‌ و برخي‌ كنفدراسيون‌ چپي‌ها و فدايي‌هاي‌ خلق‌ در كردستان‌ انجام‌ دادند، بخصوص‌ در مهاباد كه‌ عزالدين‌ حسيني‌ مزدور ساواك‌ با آنان‌ همكاري‌ داشت‌ و يا در جريان‌ گنبدقابوس‌ كه‌ فداييان‌ خلق‌ و مجاهدين‌ خلق‌ آقاي‌ مسعود رجوي‌ و امثاله‌ در آن‌ دست‌ داشتند. و خلاصه‌ اينكه‌ امريكايي‌ها در كليه‌ دستجات‌ و سازمان‌هاي‌ نامبرده‌ و غيره‌ دست‌ دارند كه‌ مهندس‌ بازرگان‌ مولف‌ بيش‌ از 20 كتاب‌ اسلامي‌، بر اؤر عدم‌ توجه‌ و بي‌لياقتي‌ وي‌، آنچنان‌ تحت‌ تاؤير ايادي‌ مرموز و ناپيدا قرار گيرند و خلاصه‌، همه‌ آنها كه‌ بر اؤر محافظه‌كاري‌ و يا ماركسيستي‌ و يا ماركسيست‌ اسلامي‌ و غيره‌ مخالف‌ خط‌ شما بودند، اكنون‌ عملا متحدند و همگي‌ بتدريج‌ انقلاب‌ اسلامي‌ را خنثي‌ مي‌سازند. نهايت‌ اينكه‌ ايادي‌ مرموز پشت‌پرده‌ مسووليت‌ها را تقسيم‌ مي‌كنند. اكنون‌ مساله‌ مهمي‌ كه‌ براي‌ ما مطرح‌ است‌ اين‌كه‌ چه‌ كساني‌ در پشت‌پرده‌ هستند و »خانم‌ كسروي‌«، بهايي‌، صهيونيست‌، تشكيل‌دهنده‌ جلسات‌ گوناگون‌ و كاشف‌ اؤر انگشت‌ )يكي‌ از مهمترين‌ عمليات‌ جاسوسي‌( و داراي‌ شوهري‌ سرهنگ‌ فراري‌، منشي‌ خاص‌ و در دفتر آقاي‌ صدر حاج‌ سيدجوادي‌ متدين‌، مخلا، متواضع‌ و متقي‌ قرار مي‌گيرد و نوروززاده‌ نامي‌ كه‌ راننده‌ مدير سابق‌ دفتر فرح‌ پهلوي‌ بوده‌ است‌، آقاي‌ دكتر يزدي‌ او را در دفتر فلسطيني‌ها و كنار آقاي‌ هاني‌ الحسن‌ قرار مي‌دهد و چگونه‌ است‌ كه‌ آقاي‌ تكميل‌ همايون‌ را در ذهن‌ برادرمان‌ آقاي‌ بني‌صدر جاي‌ مي‌دهند كه‌ او را به‌ دكتر شريعتمداري‌ وزير علوم‌ و هنر معرفي‌ كرده‌ كه‌ رييس‌ شوراي‌ عالي‌ فرهنگ‌ و هنر جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ قرار گيرد. آقاي‌ تكميل‌ همايون‌ كه‌ پرونده‌ جنسي‌ پيدا مي‌كند )شايد عمدا( و بسرعت‌ آقاي‌ احسان‌ نراقي‌ )جامعه‌شناس‌ عضو سيا( او را با بورس‌ تحصيلي‌ به‌ اسراييل‌ مي‌فرستد و در اورشليم‌ تحصيلات‌ خود را پايان‌ و سخنگوي‌ راديو اسراييل‌ بوده‌ و سپس‌ پس‌ از پايان‌ به‌ پاريس‌ و يكي‌ دو سال‌ پيش‌ مراجعت‌ به‌ ايران‌ و آقاي‌ اميرانتظام‌ هم‌ كه‌ سخنگوي‌ دولت‌ مي‌شود و خلاصه‌ مسائلي‌ از اين‌ قبيل‌ كه‌ بسيار است‌ و نامه‌ بنده‌ گنجايش‌ آن‌ را ندارد و خدا نكند كه‌ روزي‌ آيد كه‌ »انقلاب‌ فرزندان‌ خود را بخورد« و ماها و رهبران‌ مخلا انقلاب‌ و حتي‌ شخا رهبر و سمبل‌ انقلاب‌ كه‌ بحق‌ شماييد فدا شويم‌ و به‌ دست‌ خودمان‌ و بر اؤر عدم‌دقت‌ و بر اؤر اينكه‌ يكسري‌ افراد نالايق‌ را كه‌ اكثرا هم‌ خوش‌نفسند به‌ دست‌ خودمان‌ سر كار آوريم‌ و بتدريج‌ روح‌ ياس‌ در توده‌هاي‌ اسلامي‌ ميليوني‌ به‌ وجود آيد. توده‌هايي‌ كه‌ بزرگترين‌ انقلاب‌ را در تاريخ‌ جهان‌ به‌ لطف‌ الهي‌ و با ايمان‌ و شهادت‌ با مشت‌هاي‌ گره‌ كرده‌، تحت‌ رهبري‌هاي‌ خردمندانه‌ شما به‌ پيروزي‌ رساندند. در هر حال‌ سندي‌ كه‌ بتازگي‌ به‌ دستمان‌ رسيده‌ و بخشنامه‌ وزارت‌ كشور است‌ براي‌ استانداري‌ها كه‌ پس‌ از مطالعه‌ بايستي‌ عملا كادرهاي‌ گذشته‌ وزارت‌ كشور سر كار بيايند و يا سر كار باشند و نه‌ انسان‌هاي‌ مخلا و معتقد به‌ خط‌ انقلاب‌ اسلامي‌ شما. اگر توضيحات‌ بيشتري‌ خواستيد، امر بفرماييد.
والسلام‌.
قم‌ محمد منتظري‌
قضاوت‌ در اين‌ مورد را برعهده‌ خوانندگان‌ مي‌گذاريم‌.اميرانتظام‌ در بخش‌هايي‌ از خاطرات‌ خود مي‌نويسد: »در طول‌ مدت‌ 550 روز اقامتم‌ در بهداري‌ زندان‌، هميشه‌ از نداشتن‌ كتاب‌ و روزنامه‌، ملاقات‌ و هواخوري‌ به‌ مسوولان‌ اعتراض‌ مي‌كردم‌ و آنها توجهي‌ به‌ اعتراضات‌ من‌ نداشتند. تعدادي‌ از پاسداران‌ و محافظان‌ بهداري‌ زندان‌... هر وقت‌ كه‌ مي‌توانستند روزنامه‌ برايم‌ مي‌آوردند... من‌ روزنامه‌ را مي‌گرفتم‌ و حريصانه‌ مي‌خواندم‌ و مطالب‌ را به‌ حافظه‌ام‌ مي‌سپردم‌... يكي‌ از افرادي‌ كه‌ هرگز مرا نديده‌ بود، ولي‌ هميشه‌ و در همه‌جا محض‌ رضاي‌ خدا به‌ من‌ فحش‌ مي‌داد و به‌ انواع‌ اتهامات‌ مرا متهم‌ مي‌كرد، محمد منتظري‌ فرزند آيت‌الله‌ حسينعلي‌ منتظري‌ بود. او در فحاشي‌ و متهم‌ كردن‌ ديگران‌ استاد بود. ]...[ در آن‌ زمان‌ روزنامه‌يي‌ به‌ نام‌ پيام‌ شهيد منتشر مي‌كرد و تمام‌ مطالب‌ او فحش‌، تهمت‌، ناسزا به‌ ديگران‌ بود، ... محمد منتظري‌ از بدو تاسيس‌ دولت‌ موقت‌ با شخا بازرگان‌ و من‌ بشدت‌ عناد مي‌ورزيد و مطالبي‌ نادرست‌ و دور از حقيقت‌ مي‌نوشت‌ و در سخنراني‌هايش‌ ما را امريكايي‌ و مزدور جاسوس‌ امريكا مي‌دانست‌.« اميرانتظام‌ پس‌ از برشمردن‌ اين‌ اوصاف‌ به‌ واقعه‌يي‌ تاريخي‌ اشاره‌ مي‌كند: »در اسفند 57 »جلود« نخست‌وزير ليبي‌ بدون‌ كسب‌ اجازه‌ يا دعوت‌ دولت‌ ايران‌ به‌ تهران‌ آمد و چون‌ ويزاي‌ ورود نداشت‌ از فرودگاه‌ به‌ من‌ تلفن‌ شد و كسب‌ تكليف‌ كردند... او مدت‌ 11 روز در قم‌ ماند و سپس‌ بدون‌ اطلاع‌ وارد تهران‌... و روز بعد ايران‌ را ترك‌ كرد.« ابوحنيف‌ در پاسخ‌ به‌ اين‌ بخش‌ از خاطرات‌ اميرانتظام‌ مي‌گويد: »جلود و همراهانش‌ در اسفند ماه‌ 57 هرگز به‌ ايران‌ نيامده‌ بود. او در اوايل‌ ارديبهشت‌ ماه‌ 58 با همراهانش‌ وارد ايران‌ شد و دو روز را در قم‌ و بقيه‌ را در تهران‌ گذراند.« اميرانتظام‌ مي‌نويسد: »در بهار 58 كه‌ من‌ هنوز معاون‌ نخست‌وزير بودم‌، روزي‌ از فرودگاه‌ به‌ من‌ تلفن‌ شد كه‌ محمد منتظري‌ با عده‌يي‌ چريك‌ مسلح‌ مي‌خواهد با هواپيما تهران‌ را ترك‌ كند و مقدار زيادي‌ وسايل‌ عتيقه‌ گران‌قيمت‌ با خود دارد. مساله‌ را با آقاي‌ نخست‌وزير در ميان‌ گذاشتم‌.« ابوحنيف‌ كه‌ خود جزو همان‌ »عده‌يي‌ چريك‌ مسلح‌« همراه‌ شهيد منتظري‌ بود در اين‌ باره‌ مي‌گويد:»اين‌ خصلت‌ جاسوسان‌ است‌ كه‌ دايما دروغ‌ مي‌گويند، تهمت‌ مي‌زنند تا مردم‌ را به‌ جان‌ يكديگر بيندازند، اگر اميرانتظام‌ جاسوس‌ نيست‌ اعلام‌ كند كه‌ چه‌ شخصيت‌ حقوقي‌، نظامي‌، سياسي‌، دولتي‌ در آن‌ زمان‌ اعلام‌ كرده‌ بود كه‌ چمدان‌هاي‌ مسافران‌ مملو از وسايل‌ و عتيقه‌هاي‌ گران‌قيمت‌ است‌.« ما هم‌ اميدواريم‌ اميرانتظام‌ پاسخ‌ اين‌ پرسش‌ را بدهد. اميرانتظام‌ در بخش‌ ديگري‌ از خاطرات‌ دادگاه‌ خود مي‌نويسد: »در مدافعاتم‌ در جواب‌ به‌ محمد منتظري‌ از روزنامه‌ پيام‌ شهيد او كه‌ تعدادي‌ از آنها را پاسداران‌ بند به‌ من‌ داده‌ بودند استفاده‌ كردم‌. منتظري‌ در اين‌ نشريه‌ چنين‌ نوشته‌ بود: »من‌ )محمد منتظري‌( در تابستان‌ سال‌ 1358 كه‌ هواپيماهاي‌ عراقي‌ به‌ كردستان‌ ايران‌ تجاوز كردند، به‌ سفير عراق‌ در تهران‌ تلفن‌ كردم‌ و از حمله‌ عراق‌ به‌ ايران‌ و دولت‌ موقت‌ تشكر كردم‌ و به‌ سفير عراق‌ اطمينان‌ دادم‌ كه‌ چريك‌هاي‌ تحت‌ فرماندهي‌ من‌ آماده‌ كمك‌ به‌ نيروهاي‌ عراقي‌ براي‌ سرنگوني‌ دولت‌ موقت‌ امريكايي‌ هستيم‌.« من‌ پس‌ از قرائت‌ متن‌ فوق‌ در دادگاه‌ به‌ طرف‌ رييس‌ دادگاه‌ برگشتم‌ و در حالي‌ كه‌ با دست‌ منتظري‌ را نشان‌ مي‌دادم‌، فرياد زدم‌: »آقاي‌ رييس‌ دادگاه‌ و حاكم‌ شرع‌، اين‌ است‌ جاسوس‌ و وطن‌فروش‌، حكم‌ شرعي‌ را درباره‌ او اجرا كنيد.« ابوحنيف‌ در پاسخ‌ به‌ اين‌ اتهامات‌، با دروغ‌ خواندن‌ اين‌ اظهارات‌ مي‌گويد: »دروغ‌ چقدر! كدام‌ پاسدار* كدام‌ پيام‌ شهيد و... لعنت‌ بر دروغگو باد.« اما در اين‌ بين‌ شايد بتوان‌ با تحقيق‌ و جست‌وجويي‌ در مطبوعات‌ به‌ حقيقت‌ نزديكتر شد. نام‌هاي‌ مطرح‌ شده‌ در اين‌ خاطرات‌، يك‌ به‌ يك‌ لب‌ به‌ سخن‌ خواهند گشود. آيا اتاق‌ تاريخ‌ شيشه‌يي‌ خواهد شد*


+ روزبه میر ابراهیمی ; ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()