شبنامه

تراژدي‌ دموكراسي



در سوگ دمکراسی در ایران مطلب زیر را نوشته بودم:

دموكراسي‌ در ايران‌ همچنان‌ قرباني‌ مي‌گيرد. اما اين‌ بار يك‌ نهاد قرباني‌ اراده‌ ضد دموكراسي‌ مي‌شود. «شوراي‌ شهر تهران‌ منحل‌ شد.»
از شنيدن‌ اين‌ خبر چيزي‌ جز تاسف‌ خوردن‌ نمي‌توان‌ گفت‌. تاسف‌ از سرنوشت‌ ملتي‌ كه‌ يكصد سال‌ در حسرت‌ دست‌ يازيدن‌ به‌ آزادي‌ و دموكراسي‌ است‌. تاسف‌ از سرنوشت‌ ملتي‌ كه‌ مجبور است‌ دور باطل‌ «هرج‌ و مرج‌» و «استبداد» را همواره‌ تكرار كند. تاسف‌ از سرنوشت‌ ملتي‌ كه‌ تاريخش‌، تاريخ‌ قربانيان‌ مفلوكي‌ است‌ كه‌ چيزي‌ جز حق‌ اوليه‌ خود مطالبه‌ نمي‌كردند.
يكصد سال‌ به‌ دنبال‌ ظريف‌ نوپايي‌ كه‌ همچون‌ آهويي‌ تيزپا از ما مي‌گريزد و ما همچنان‌ اميدوار به‌ دنبالش‌ مي‌دويم‌. مي‌دويم‌ و مي‌دويم‌ تا شايد روزي‌ فرا رسد كه‌ او را در آغوش‌ گرم‌ خود بفشاريم‌ و از عمق‌ جان‌ فرياد زنيم‌.
تلاش‌ خستگي‌ ناپذير ملت‌، انقلاب‌ مشروطه‌ را با خود به‌ همراه‌ داشت‌. تلاش‌ خستگي‌ ناپذير ملت‌، ملي‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ را عامل‌ شد و تلاش‌ خستگي‌ ناپذير نسلي‌ آرمانخواه‌، انقلاب‌ اسلامي‌ 57 را حادث‌ گرديد.
انقلابي‌ كه‌ آمده‌ بود تا هر چه‌ نيك‌ پنداشته‌ مي‌شد، تحقق‌ بخشد. انقلابي‌ كه‌ قرار بود حاصلش‌ تحقق‌ خواست‌ يكصد ساله‌ ملتي‌ باشد كه‌ چيزي‌ جز عزت‌ و سربلندي‌ نمي‌خواست‌. حال‌ پس‌ از بيست‌ و اندي‌ سال‌ از اين‌ انقلاب‌ و در حالي‌ كه‌ دودهه‌ وقفه‌ براي‌ تحقق‌ برخي‌ از اصول‌ آن‌، توجيه‌ پذير نبود، قدم‌ در راهي‌ مي‌گذاريم‌ كه‌ در اصل‌ خالي‌ كردن‌ زير پا است‌.
اصل‌ مترقي‌ شوراها در قانون‌ اساسي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ به‌ دليل‌ نگرش‌ خاصي‌ كه‌ همواره‌ بر برخي‌ حاكم‌ بود، معطل‌ مانده‌ و حتي‌ اراده‌يي‌ براي‌ تحقق‌ آن‌ وجود نداشت‌. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ نهاد شورا دموكراتيك‌ترين‌ و پايه‌ و اساس‌ دموكراسي‌ است‌. تبلور اداره‌ كشور توسط‌ مردم‌ و تاؤير اراده‌ مردم‌ در مديريت‌ كشوري‌ در اجراي‌ درست‌ اين‌ اصل‌ است‌.
اصلي‌ كه‌ شايد و تنها شايد به‌ همين‌ دليل‌ مهجور و مطرود بوده‌ است‌. اقدام‌ اخير در انحلال‌ شوراي‌ شهر تهران‌ نه‌ تنها دهان‌ كجي‌ صريح‌ به‌ مردمي‌ است‌ كه‌ با هزار اميد و آرزو پا به‌ عرصه‌ مشاركت‌ نهاده‌ بودند، بلكه‌ غلبه‌ اراده‌ ضد مردم‌سالاري‌ است‌ كه‌ تا گلو غرق‌ در لجنزار فساد و تباني‌ و باندبازي‌ است‌. اراده‌يي‌ كه‌ نه‌ تنها دغدغه‌يي‌ براي‌ دموكراسي‌ ندارد، بلكه‌ زير نقاب‌ زيباي‌ دموكراسي‌ خواهي‌ و آزادي‌ طلبي‌، بر طبل‌ استبداد مي‌كوبند.
همانها كه‌ تا ديروز شعارهاي‌ مردم‌ فريبانه‌شان‌ گوش‌ فلك‌ را كر كرده‌ بود و آسمان‌ و زمين‌ را به‌ هم‌ مي‌دوختند تا خود را سخنگوي‌ مردم‌ بنامند وامروز با روشهاي‌ نابخردانه‌ خود تيشه‌ به‌ ريشه‌ مردم‌سالاري‌ مي‌زنند. باندها و گروههايي‌ كه‌ اول‌ به‌ فكر رانت‌خواري‌ها و سودهاي‌ كلان‌ و پورسانتهاي‌ آنچناني‌ خود هستند و بعد مردم‌ و آزادي‌ و دموكراسي‌ را ابرازي‌ براي‌ اهداف‌ خود قرار مي‌دهند.
حال‌ پرسش‌ اينجاست‌أ در مقابل‌ اين‌ حركت‌ ضد مردم‌سالارانه‌ چه‌ پاسخي‌ خواهيم‌ داشت‌. اميدواريم‌ به‌ مانند هزاران‌ واقعه‌ ديگر تنهااظهار تاسف‌ نشنويم‌. كه‌ ديگر فرصت‌ پذيرش‌ تاسف‌هاي‌ پياپي‌ را نخواهيم‌ داشت‌.










+ روزبه میر ابراهیمی ; ۳:٢٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()