شبنامه

پرواز ی با تاخير ی كه‌انجام‌ شد



عباس‌ اميرانتظام‌ و خاطراتش‌ به‌ موضوعي‌ پرچالش‌ در محافل‌ مختلف‌ تبديل‌ شده‌ است‌. روزي‌ نيست‌ كه‌ كسي‌ از آن‌ سراغ‌ نگيرد و يا در مورد رد يا تاييد بخشهايي‌ از موارد مطروحه‌، اظهار نظر نكند. روزنامه‌ اعتماد نيز در انعكاس‌ اين‌ ديدگاه‌ با حفظ‌ بي‌طرفي‌ تنها از نگاه‌ يك‌ چشم‌ بيروني‌ به‌ گزارشگري‌ مي‌پردازد. برخي‌ اين‌ كتاب‌ را افترايي‌ بر كليت‌ نظام‌، مسوولين‌ مملكتي‌، شهداي‌ زنده‌ و شهيدان‌ جاويد مي‌نامند و برخي‌ ديگر بر آن‌ مهر تاييد مي‌زنند. برخي‌ به‌ پاسخگويي‌ بر مي‌آيند و برخي‌ قادر به‌ پاسخگويي‌ نيستند. اما آنچه‌ غيرقابل‌ انكار است‌، صورت‌ مساله‌ است‌. اين‌ كتاب‌ و اين‌ خاطرات‌، واقعيتي‌ است‌ غير قابل‌ انكار، حال‌ يا سراپا كذب‌ و تهمت‌ و افتراست‌ و يا بخشي‌ از واقعيت‌ و اين‌ معمايي‌ است‌ كه‌ بايد در پي‌ پاسخش‌ گشت‌. اميرانتظام‌ در بخشي‌ از خاطرات‌ خود با اشاره‌ به‌ دادگاه‌ و اتهامات‌ خود مي‌نويسد:<<منتظري‌ مرا يهودي‌ كه‌ سالها قبل‌ بهايي‌ شده‌ام‌ معرفي‌ كرد. او گفت‌ كه‌ پدر من‌ به‌ تبرك‌ نام‌<<عباس‌ افندي‌>> يكي‌ از پيشوايان‌ بهايي‌، نام‌ مرا عباس‌ گذاشته‌ است‌ و من‌ بهايي‌ هستم‌. او اضافه‌ كرد كه‌ من‌ <<دشمن‌ خدا، خميني‌، انقلاب‌ و مردم‌ ايران‌>> هستم‌. اينها همان‌ اتهامات‌ ساختگي‌ و مضحكي‌ بودند كه‌ در نامه‌هاي‌ موجود در سفارت‌ امريكا آورده‌ شده‌ بود و گيلاني‌ هم‌ با توجه‌ به‌ همين‌ اتهامات‌ ساختگي‌، ابتدا مرا به‌ مرگ‌ محكوم‌ كرده‌ بود و...>>در دادگاه‌ امير انتظام‌ بحث‌ يهودي‌ بودن‌ و بهايي‌ شدن‌ وي‌ مطرح‌ گرديد. اتهامي‌ كه‌ محمد منتظري‌ و برخي‌ از دوستان‌ نزديكش‌ در اين‌ مورد، ادعاي‌ داشتن‌ مدرك‌ و سند براي‌ اؤبات‌ آن‌ را داشتند. البته‌ به‌ اين‌ مورد و پاسخهاي‌ امير انتظام‌ در دادگاه‌ و امروز در شماره‌هاي‌ آينده‌ خواهيم‌ پرداخت‌. اما امروز به‌ روايتي‌ در اين‌ باب‌ مي‌پردازيم‌. اصغر جمالي‌ فرد (ابوحنيف‌) پس‌ از گذشت‌ چندين‌ سال‌ از وقايع‌ آن‌ سالها و دادگاه‌ مذكور، با تاكيد بر ادعاهاي‌ گذشته‌ در مورد هويت‌ اميرانتظام‌، مي‌نويسد: <<عباس‌ روافيان‌ فرزند ميرزا يعقوب‌ رفوگر عنصر فاسد و فاسق‌ بازار قديم‌ تهران‌، در سال‌ 1311 در تهران‌ متولد شد. دوران‌ كودكي‌ و نوجواني‌ را در كنار پدر و عموي‌ يهودي‌ خود كه‌ به‌ فرقه‌ ضاله‌ بهاييت‌ گرويده‌ بودند رشد و نمو و تربيت‌ مي‌يابد. پس‌ از اخذ ديپلم‌ وارد دانشكده‌ فني‌ مي‌گردد و گرايش‌ به‌ استاد خود مهندس‌ مهدي‌ بازرگان‌ پيدا مي‌كند. او مدعي‌ است‌ كه‌ در دوران‌ دانشجويي‌ عضو نهضت‌ مقاومت‌ ملي‌ بوده‌ و در سال‌ 1332 نامه‌ اعتراض‌آميز مهندس‌ بازرگان‌ را از طريق <<كاتم‌>> (عضو ... امريكا و كارمند سفارت‌ امريكا در ايران‌) به‌ نيكسون‌ معاون‌ رييس‌ جمهوري‌ رسانده‌ و اين‌ امر باعث‌ دستگيري‌ بازرگان‌ شده‌ است‌. تا سال‌ 1340 نام‌ و اؤري‌ از عباس‌ روافيان‌ ديده‌ نمي‌شود تا روز جمعه‌ 19 ارديبهشت‌ 1340 همراه‌ با حسن‌ نزيه‌ و منصور عطايي (خواهرزاده‌ بازرگان‌) به‌ قصد زيارت‌ دكتر محمد مصدق‌ به‌ سوي‌ احمدآباد مي‌روند كه‌ در ساعت‌ 10 همان‌ روز توسط‌ پليس‌ امنيتي‌ رژيم‌ شاه‌ قبل‌ از ورود به‌ منزل‌ مرحوم‌ دكتر محمد مصدق‌ دستگير مي‌شوند و تا ساعت‌ 6 بعدازظهر در حبس‌ مامورين‌ و سپس‌ به‌ سازمان‌ امنيت‌ تهران‌ تحويل‌ داده‌ مي‌شوند، (اسناد نهضت‌ آزادي‌). نهضت‌ آزادي‌ در 27 ارديبهشت‌ 1340 در خانه‌ مرحوم‌ فيروزآبادي‌ اعلام‌ موجوديت‌ كرده‌ و در نخستين‌ اطلاعيه‌ نهضت‌ آزادي‌ عباس‌ روافيان‌ به‌ عنوان‌ موسس‌ مطرح‌ مي‌گردد.>>امير انتظام‌ ضمن‌ تاييد عضويتش‌ در جبهه‌ مقاومت‌ ملي‌ و نهضت‌آزادي‌، حضور خود در نهضت‌ آزادي‌ را تنها به‌ دليل‌ درخواست‌ و ارادت‌ شخصي‌ به‌ مهندس‌ بازرگان‌ مي‌داند. اميرانتظام‌ هنوز هم‌ ارادت‌ به‌ مصدق‌ و بازرگان‌ را پنهان‌ نكرده‌ و قاطعانه‌ خود را پيرو <<مصدق‌ و بازرگان>> مي‌داند. اما ارتباط‌ <<عباس‌ امير انتظام>> و <<عباس‌ روافيان>> چه‌ بود* اصغر جمالي‌ فرد (ابوحنيف) با استناد به‌ مدارك‌ اداره‌ ؤبت‌ احوال‌ تهران‌ در اين‌ مورد مي‌نويسد: <<با آغاز مبارزه‌ روحانيت‌، عباس‌ روافيان‌ با تغيير فاميلي‌ به‌ عباس‌ امير انتظام‌ بعد از مدتي‌ ايران‌ را به‌ مقصد پاريس‌ و سپس‌ به‌ امريكا ترك‌ مي‌نمايد و فوق‌ ليسانس‌ مهندسي‌ را از دانشگاه‌ بركلي‌ امريكا اخذ مي‌كند و در سال‌ 1349 به‌ ايران‌ مراجعت‌ و دفتري‌ در خيابان‌ فردوسي‌ تقاطع‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايجاد و به‌ امر تجارت‌ و ارتباط‌ با كاتم‌ و ديگر امريكاييان‌ مي‌پردازد.>> ابوحنيف‌ (جمالي‌ فرد) از دانشگاه‌ بركلي‌ با عنوان‌ دانشگاه‌ جاسوس‌ پرور ياد مي‌كند و مي‌گويد بر طبق‌ تحقيقاتش‌ اكثر جاسوسان‌ در دنيا، درس‌خوانده‌ بركلي‌ هستند. امير انتظام‌ در بخشي‌ از خاطرات‌ خود در مورد حادؤه‌ معروف‌ فرودگاه‌ و خروج‌ شهيد محمد منتظري‌ نوشته‌ بود:<<در بهار سال‌ 1358 كه‌ من‌ هنوز معاون‌ نخست‌ وزير بودم‌، روزي‌ از فرودگاه‌ به‌ من‌ تلفن‌ شد كه‌ محمد منتظري‌ همراه‌ با عده‌يي‌ چريك‌ مسلح‌ مي‌خواهد با هواپيما تهران‌ را ترك‌ كند و مقدار زيادي‌ وسايل‌ عتيقه‌ گرانقيمت‌ با خود دارد.>> اما ابوحنيف‌ اتهام‌ ديگري‌ را بر امير انتظام‌ وارد مي‌كند. او مي‌گويد:<<(امير انتظام) در هفدهم‌ بهمن‌ 1357 در هتل‌ هيلتون‌ به‌ جواهرات‌ زيادي‌ دسترسي‌ پيدا مي‌كند و توسط‌ دوستانش‌ چون‌ هاشم‌ صباغيان‌ و دكتر ابراهيم‌ يزدي‌، جواهرات‌ را به‌ خارج‌ از كشور انتقال‌ مي‌دهند و در 23 بهمن‌ 1357 حكم‌ نخست‌وزيري‌ و سخنگويي‌ دولت‌ موقت‌ از سوي‌ بازرگان‌ براي‌ او صادر مي‌گردد.>> اينكه‌ اين‌ اتهام‌ چگونه‌ اؤبات‌ يا رد خواهد شد، موضوعي‌ است‌ كه‌ آينده‌ بدان‌ خواهد پرداخت‌. اما در ارديبهشت‌ 1358 <<جلود>> و هيات‌ همراه‌ به‌ ايران‌ آمده‌ بودند و سپس‌ از ماجراهايي‌ (كه‌ ان‌شاءالله‌ در شماره‌هاي‌ آينده‌ به‌ طور مفصل‌ بدان‌ خواهيم‌ پرداخت‌) اين‌ هيات‌ كه‌ ابوحنيف‌(جمالي‌ فرد) نيز همراه‌ آن‌ بود به‌ ليبي‌ و سپس‌ يونان‌ رفت‌. ابوحنيف‌ مي‌نويسد:<<پس‌ از بازگشت‌ در خرداد 1358 به‌ مناسبت‌ پيروزي‌ و برچيده‌ شدن‌ پايگاه‌هاي‌ امريكايي‌ در ليبي‌ 66 نفر از شخصيت‌هاي‌ اسلامي‌، حزبي‌ و انقلابي‌ دعوت‌ به‌ عمل‌آمد و قرار بود كه‌ با يك‌ فروند هواپيما عازم‌ ليبي‌ گردند كه‌ توسط‌ امير انتظام‌ و شركا مخالفت‌ به‌ عمل‌ آمد و ناچار جشن‌ را در فرودگاه‌ تهران‌ برگزار كردند. متعاقب‌ آن‌ محمد منتظري‌ و نگارنده‌ مجله‌ شهيد را راه‌اندازي‌ كرديم‌ و در آنجا ماهيت‌ امير انتظام‌ و دولت‌ موقت‌ را براي‌ ملت‌ افشا كرديم‌.>> يار و همراه‌ محمد منتظري‌ در ادامه‌ مي‌نويسد:<<در تيرماه‌ 1358 به‌ اتفاق‌ محمد منتظري‌، سلمان‌ يحيي‌ صفوي‌ حجتي‌، عرب‌ زاد و غفوري‌ از مبارزين‌ افغاني‌ پس‌ از اجازه‌ خروج‌ از نخست‌ وزيري‌ و تهيه‌ بليت‌ از شركت‌ ؤة‌چ عازم‌ خارج‌ بوديم‌ كه‌ توسط‌ امير انتظام‌ و ابراهيم‌ يزدي‌ غيرقانوني‌ از پرواز ممانعت‌ به‌ عمل‌ آمد و باعث‌ 24 ساعت‌ وقفه‌ در پروازهاي‌ بين‌المللي‌ شد و بالاخره‌ روز بعد با هواپيماي‌ سوري‌ ايران‌ را به‌ قصد سوريه‌ ترك‌ كرديم‌ و امير انتظام‌ و شركاي‌ امريكايي‌اش‌ شايع‌ كردند كه‌ هيات‌ محمد منتظري‌ قصد خروج‌ 8 چمدان‌ جواهر و عتيقه‌جات‌ گرانبها را داشتند ولي‌ نهايتا دولت‌ رضايت‌ به‌ خروج‌ چمدانها داد، در صورتي‌كه‌ مامورين‌ گمرك‌ فرودگاه‌ پس‌ از بازديد چمدانها اشيايي‌ جز لباس‌ و مجلات‌ شهيد و بيانيه‌هاي‌ صادره‌ چيز ديگري‌ مشاهده‌ نكردند.>> روزنامه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در همان‌ روزها گزارش‌ داد:<<به‌ گزارش‌ خبرنگار انقلاب‌ اسلامي‌ ساعت‌30\11 دقيقه‌ صبح‌ ديروز شيخ‌ محمد منتظري‌ فرزند آيت‌ الله‌ منتظري‌ به‌ همراه‌ سه‌ نفر ديگر براي‌ پرواز به‌ لندن‌ به‌ فرودگاه‌ مهرآباد وارد شدند. در سالن‌ ترانزيت‌ به‌ علت‌ اينكه‌ پاسپورت‌ شيخ‌ محمد منتظري‌ كه‌ در رژيم‌ سابق‌ بدون‌ مجوز قانوني‌ وارد مملكت‌ شده‌ بود مهر ورودي‌ به‌ ايران‌ را نداشت‌ و همچنين‌ پاسپورت‌ يكي‌ از همراهان‌ وي‌ كه‌ دانشجو است‌ بايستي‌ قبلا تمديد مي‌شده‌، مسوولين‌ فرودگاه‌ مانع‌ پرواز اين‌ گروه‌ شدند. چون‌ كه‌ چمدانهاي‌ اين‌ گروه‌ قبلا در هواپيما بار شده‌ بود، برج‌ مراقبت‌ پرواز جت‌ 747 هواپيمايي‌ ؤة‌چ را به‌ تاخير انداخت‌ ولي‌ پس‌ از پياده‌ كردن‌ چمدانهاي‌ اين‌ گروه‌ هواپيما به‌ پرواز خود ادامه‌ داد. در گفت‌و گويي‌ كه‌ با خود محمد منتظري‌ و همراهانش‌ و مسوولين‌ انتظامات‌ فرودگاه‌ به‌ عمل‌ آورديم‌ شايعه‌ حمله‌ مسلحانه‌ و جلوگيري‌ از پرواز هواپيماها را تكذيب‌ كردند.>> انقلاب‌ اسلامي‌ در ادامه‌ گزارش‌ خود مي‌نويسد:<<با تمام‌ تماسهايي‌ كه‌ تا ساعت‌ 23 ديشب‌ با وزارت‌ امور خارجه‌ و ساير مقامات‌ مسوول‌ مملكتي‌ گرفته‌ شده‌ بود نتيجه‌يي‌ حاصل‌ نگرديد. در اين‌ ساعت‌ فرمانده‌ عملياتي‌ سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ كه‌ براي‌ حل‌ و فصل‌ موضوع‌ به‌ فرودگاه‌ آمده‌ بود اظهار داشت‌، ترتيبي‌ مي‌دهد كه‌ فردا (امروز) اين‌ گروه‌ با نخستين‌ پرواز مسافرت‌ خود را انجام‌ دهد. سرانجام‌ در ساعت‌ 40\10 دقيقه‌ صبح‌ امروز بعد از مشاجرات‌ فراوان‌ بين‌ اين‌ گروه‌ و مسوولين‌ انتظامات‌ فرودگاه‌ با يك‌ هواپيماي‌ سوري‌ عازم‌ لندن‌ شدند.>>(يكشنبه‌ 10 تيرماه‌ 58 شماره‌ 10 انقلاب‌ اسلامي‌).



+ روزبه میر ابراهیمی ; ٩:٢٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()